امام حسین ع

هوالله الربی
" امام حسین ع"

ایشان 6 ماهه به دنیا آمدند. 10 ماه و 20 روز بعد از ولادت امام حسن ع متولد شدند. 6 سال دوران طلایی زندگی بوده زیرا بانو فاطمه زهرا در کنارشان بوده و حضرت علی و رسول ا... در کنارشان بودند. وقتی رسول ا... و بانو فاطمه زهرا فوت می کنند دوران ماتمکده بودن شروع می شود .26 ساله بوده اند که زمان خلافت حضرت علی ع می رسد و در این سال ها ایشان مشغول حماسه آفرینی بوده و بعد از امام حسن ع و شهادت ایشان ، امامت ایشان سال 50 شروع می شود و تا سال 60 ادامه پیدا می کند( حدود 10 سال). این ده سال امام حسین سعی داشتند قرارداد امام حسن را حفظ کنند و مناظره ها هم داشتند و 95 روز در مکه بودند.
( در بزرگان ، حضرت عیسی و حضرت یحیی هم 6 ماهه به دنیا آمدند)
کنیه: ابوعبدالله ، ابوعلی
القاب: رشید ، طیب ، وفی ، سید ، سبط، شهید ، سعید ، مبارک ،نور
نام امام حسین در انجیل: هوشنگ ، در انکلیون: سرافراز، در هندوان : اعظم تارا، در زرتشت (زمزم) : حبیب، در صحیفه آسمانی : عامر یا ناصر ، در زند : نیکبخت، اقلیدوس به امام حسین ع ، افتخار می گفته است.
روایت کرده اند حضرت آدم چون بر زمین آمد به طلب حوا بود. بر زمین می گردید تا آنکه در صحرای کربلا عبور کرد . چون داخل آن صحرا شد امواج حزن و اندوه به او روی آورد . چون به مقتل حسین رسید پایش به سنگی خورد و خون آمد . سر به آسمان بلند کرده و فرمودند : در جمیع زمین گردیده ام ولی المی را که در اینجا دیده ام در هیچ جا ندیدم. حق تعالی به او فرمودند : در اینجا خون صالح ترین بندگان خدا ریخته خواهد شد. حضرت آدم پرسید: او کیست و قاتل او کیست؟ خداوند شرح ماجرا را برایشان آشکار فرمود.
نوح با کشتی موج گرفته در خطر غرق به منطقه کربلا رسید. پس از اطلاع از وقایع آینده بر حسین درود فرستاد و قاتل او را لعنت کرد و آنگاه کشتی او نجات پیدا کرد و بر کوه جدی قرار گرفت .
حضرت ابراهیم با اسب می رفت که در منطقه کربلا بر زمین خورد و سرش خون آمد.خداوند به او فرمود: از فرزندان تو نور دیده مصطفی و مرتضی کشته خواهد شد .
به جور و جفا اسماعیل ، گوسفندان را در مناطق مختلف می گرداند دید که گوسفندان در منطقه ای آب نمی شوند . گفتند که چرا آب نمی نوشید گفتند که به ما خبر رسیده فرزند تو حسین جگر گوشه پیامبر آخر الزمان در این مکان با لب تشنه شهید خواهد شد.
موسی و وصی خود ، یوشع بن نون، به صحرای کربلا وارد شدند . بند نعلینش پاره شد و پای مبارکشان خون آمد و خداوند راز آن مکان را برایشان آشکار کرد.
روزی سلیمان بر قالیچه اش سوار بود . به ناگاه باد فرو نشست و قالیچه بر صحرایی فرود آمد . پس از اطلاع از ماوقع لعنت فرستاد بر قاتلان او. آدمیان و مرغیان و جنیان همراه او آمین گفتند . باد وزیدن گرفت و او به سفر خود ادامه داد.
حضرت عیسی ع و حواریون از آن منطقه عبور می کردند . ناگهان شیری ظاهر شده و اجازه عبور نداد. پس از سؤال و جواب از بارگاه الهی و اطلاع از ماوقع و دعای حضرت عیسی ،  شیر به آنان اجازه عبور داد. یزید را وحشیان و درندگان هم لعنت می کنند.
حضرت جبرائیل ماجرای کربلا را برای حضرت رسول تعریف می کنند و حضرت رسول می گویند : نه چنین نوه ای نمی خواهم. تا 3 بار  حضرت جبرئیل ماجرا را تعریف می کنند تا پیامبر قبول می کنند. به حضرت علی 3 بار تعریف می کنند تا حضرت علی نیز قبول می کنند و به حضرت زهرا تا 3بار تعریف می کنند که ایشان می گویند اگر خواست خداست می پذیرم.
قابله این زایمان: صفیه دختر عبدالمطلب ( عمه پیامبر) بوده اند که می گویند امام حسین پاک و مطهر است و نیازی به شستشو و پاکیزه کردن ندارند. همیشه حزن و رحم نسبت به امام حسین داشتند.
در شب میلاد امام ، به دستور خداوند مالک ،خازن جهنم، آتش را فرو نشاند و به رضوان خازن تبدیل کرد و دستور برقراری جشنی در بهشت را دادند. حورالعین و ملائک تسبیح و تمجید و تکبیر گفتند و سوار بر اسب های بلورین به قصد تبریک به سوی مدینه راهی شدند.
فوتروس یا همان حضرت دردائیل ( حاملان عرش الهی) در مقابل دستور خداوند کاهلی کرده ، دو بالش سوخته و 700 سال در جزیره ای می ماند که گازهایی بدبو داشته.با خدا راز و نیاز می کند . اسبان را می بیند که با حضرت جبرائیل سخن می گویند . مولودی است از نسل پیامبر آخر الزمان . ایشان را معرفی می کنند و ماجرا را تعریف می کنند و می گویند مرا هم با خود ببرید که می روند . حضرت رسول می گویند اگر می خواهی بالهایت درآیند آنها را به این کودک بزن. بالهایشان در می آید و ایشان پیمانی می بندند که هر کس به ایشان سلامی برساند من حامل این پیام باشم و هر کس لعنتی بفرستد من حامل این پیام باشم.
هیچ قاتلی به صحرای محشر نمی آید مگر اینکه قاتل حسین جرمش از او بیشتر است. آتش جهنم مشتاق قاتلان حسین است.
امام حسین ع دیر به زبان آمدند . تکبیر گفته شد که تا هفتمین نتوانستند . و بعد از هفتمین زبانشان باز شد.
حضرت جبرائیل ، بعد از رحلت پیامبر ،سیب و به و انار را از بهشت برای اهل بیت آوردند که هر روز تازه می شدند. بعد از وفات حضرت فاطمه ، انار غیب شد. با رفتن علی ع ،" به "هم غیب شد . با رفتن امام حسن سیب همچنان بود و تا کربلا هم دست امام حسین بوده تا در قتلگاه در لحظه شهادت ، سیب را گاز زده و بوی سیب در فضا می پیچد و همچنان بوی سیب می آید و آن سیب هم غیب می شود و علت بوی سیب امام حسین از اینجاست.
حضرت جبرائیل نگهبان بچگی و پستاری امام حسین بوده که همیشه صدای حرف زدن ایشان می آمده است.
" هند" زن ابو سفیان و مادر معاویه خواب می بیند و به رسوال الله می گوید : آفتابی از بالای سر من طالع شد و از آن آفتاب ، آفتابی دیگر طالع شد . ماه سیاهی هم از پایین آن خارج شد و ستاره سیاهی از آن خارج شد که ستاره سیاه به آفتاب دومی حمله کرده و همه جا سیاه شد. رسول الله گریست و گفتند بیرون برو ای دشمن خدا که اندوه مرا تازه کردی و خبر مرگ مرا دادی . آفتاب اول خورشید برج امامت علی بن ابی طالب است، ماه سیاه معاویه است ، ستاره سیاه یزید ملعون است ، آفتاب دوم حسین ع است. روز شهادت آفتاب هم خواهد گریست و تیره خواهد شد.
از فرزندان مصطفی مردی کشته خواهد شد که هنوز عرق اسبان او خشک نشده داخل بهشت است.
روزی حضرت علی بن عباس را به دشت کربلا برده و می گویند این  گیاه معطر و بهشتی دشت کربلا در زمان مسیح است که آنها از دشت کربلا خورده اند. رازی در اینهاست که تو را معطر کرده و روزی  که آنها خونین شوند حسین کشته شده است.
تعداد واقعی شهدای کربلا:
تعداد اهل بنی هاشم 19 نفر بوده.
72 نفر از اصحاب امام حسین ع هستند.
35 نفر از این شهدا که شب عاشورا وارد می شوند ایرانی بودند.
قبل از داستان کربلا ،کلاًّ اسم 106 شهید هست.
شیخ مفید در کتاب اشارات می گوید: 17 شهید بنی هاشم پایین پای امام حسین دفن هستند . حضرت علی اکبر نزدیک ترین به پای مزار امام حسین هستند. امام سجاد اول امام حسین را به خاک می سپارد و بعد حضرت ابوالفضل ع .
*****کهیعص=
ک = کربلا
ه= هلاک عترت طاهره
ی= یزید کشنده
ع = عطش
ص= صبر ایشان نسبت به محنت

امام حسین ع انقلابی برپا کردند. خونی که امام حسین دادند و پیام را حضرت زینب منتقل کردند . تن به هر ذلتی برای زنده ماندن جایز نیست.
پیام شهادت ر به گوش دنیا رساندن ، زبان گویای خون های جوشان و تن های خاموش در میان متحرک بودن است. زینب بانویی است که مردانگی در رکاب او جوانمردی را آموخت. کاروان اسیرش در پی اش ، صف های دشمن تا افق در پیش راهش ، رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش.
" سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما اعطا کرد"
آنها که رفتند کاری حسینی انجام دادند و آنها که ماندند باید کاری زینبی انجام دهند و گرنه یزیدند .       " دکتر شریعتی"
حسین از خاندانی است که هنر خوب مردن را می داند آن هم در مکتب حیات. دانش دانستن ، خوب مردن و چگونه مردن که دشمن از آن بی بهره است. شهادت نه یک باختن بلکه یک انتخاب است. مرگ سیاه ، سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند . چه کسانی که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب کنند و مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد.
شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش ، خودش انتخاب می کند . شهادت آن چیزی است که می خواهند در تاریخ غیب شود و گواهی ای است بر آنچه در این زمان خاموش و پنهانی می گذرد. زینب پیامبر انقلاب حسین است.
" زینب تویی که از کربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی . ای قافله سالار کاروان اسیران ! ما را نیز در پی این قافله با خود ببر...."

گردآورنده: خدیجه رزاقی                                            در پناه حق
                                                                             یا علی


تعداد بازدیدکنندگان:282
تاریخ بارگذاری:1396/7/9

کلمات کلیدی

0