آنچه در عاشورا اتفاق افتاد

بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سالار شهیدان و آنچه در عاشورا اتفاق افتاد

زمانی که یزید خلیفه شد خواست تا از عبدالله بن عمر ، عبدالله بن زبیر، ابا عبدالله الحسین ، عبدالرحمن بن ابی بکر بیعت بگیرد و امام حسین (ع) از همه برایش مهم تر بود.

در وهله اول هیچ کدام از این ها جوابی به یزید ندادند . به والی مدینه دستور داد تا از این ها برایش بیعت بگیرد.

امام حسین 2روز مانده به آخر رجب از مدینه خارج و به سمت مدینه حرکت کردند و داستان به جایی رسید که 12000 نفر از اهالی کوفه نامه دادند که ایشان به کوفه برود.

حضرت هم مسلم بن عقیل را فرستادند ، از یک صبح تا غروب درهای خانه ها را بر روی مسلم بستند و مسلم تنها ماند و زنی به نام طوعه ( کنیز آزاد شده ای بود که خانه اش جنب مسجد کوفه بوده ) به مسلم پناه می دهد . پسر طوعه شب به خانه او سر میزند ومتوجه حضور مسلم می شود و ایشان را لو می دهد.

در مورد 2 طفلان مسلم دو روایت هست . یک روایت این که یک سال بعد از عاشورا فرار می کنند در کنار یک رودخانه شهید می شوند و دیگری اینکه در روز عاشورا به همراه سایر شهدا شهید می شوند.

ذکر جناب مسلم : یا حی یا قیوم یا احکم الحاکمین احکم بیننا و بینه الحق

 

در هنگام نبرد:

50 نفر یاران + 15 نفر برادران و عموزادگان + 7 نفر غلام + حر و پسرش که مجموعا 74 نفر شدند.

فضل بن علی – عبد الله بن مسلم بن عقیل – محمد بن مسلم بن عقیل – عبدالله بن جعفر طیار ( همسر بانو زینب ) عون بن جعفر طیار- عبدالله بن حسن ( پسر امام حسن) – ابوبکر ( پسر امام حسن )- قاسم 9 ساله ( پسر امام حسن) – عبد الله ( پسر امام حسن ) – بشر یا عمر ( پسر امام حسن )- فرزندان عقیل ( برادر امام علی ) مسلم – محمد – جعفر – عبدالله – جعفر بن محمد عقیل – محمد بن سعید عقیل – فرزندان امام حسین  : علی اکبر عبدالله ( علی اصغر ) – محمد علی – جعفر – عمر – زید

امام حسین 1900 زخم برداشته بودند که 72 تای آن زخم واضح و 30 تا زخم نیزه ، 39 تا زخم شمشیر و بقیه زخم سنگ و تیر و در آخر 20 تا از سرداران لشکرها با حضرت جنگیدند.

 

دشمن :

دشمنان راه می افتند ، 122000 نفر جمع می شوند – 80000 نفر سواره و 40000 نفر هم پیاده.

از این تعداد ، تعدادی کفاش و آهنگر و آشپز و گروهی کسبه دنبال این لشکر راه می افتند . 33000  نفر هم از قبایل عرب به این لشکر می پیوندند ، 7000 نفر از بصره آمدند ، 30000 نفر از شام ، 2000 نفر هم از خوارج و 4000 نفر هم از نیروهای مزدور بودند که فرمانده شان شمر بود . خولی بن یزید و حرملت بن کاهل علمداران این لشکر بودند.

ملازمان دارالعماره 22000 نفر و 8000 نفر توشه بردار و تماشاگر بودند . سپهسالار هم عمر سعد و پسرش خفض هم فرمانده بود.

از نام های آنها : محمد و اسحاق پسران اشعث – شیث بن ربیع – خولی بن یزید – سنان بن انس – ابو خنوق ( کسی که به پیشانی امام تیر زد ) – حرملت بن کاهل اسدی شمر بن ذی الجوشن – ابوالعلی شرش والی خراسان – حکم بن طفیل

ابو ایوب غنوی 0 کسی که تیر به گلوی امام می زند ) – شمر هم دریک نوبت 4000 تیر به سمت حضرت تیر انداختند.

کسانی که اموال امام حسین را برداشتند:

مالک بن کندی کلاه خود را برداشت

عبدالله اسعد جهنی ، شمشیر را برداشت و برادرش غلاف شمشیر را .

جهل بن مالک ، نیزه را برداشت .

عمر بن خالد ، سپر را برداشت .

عبدالرحمن یحیی ، شال امام را برداشت .

عبدالله بن غیث ، ردا را بر می دارد .

 عبدالله بن صیداوی ، انگشتر ایشان را به تاراج برد.

 

عاشورا روز جمعه 10 عاشورا سال 61 هجری اتفاق می افتد و در آن زمان حضرت 57 ساله بودند .

در پایین پای امام ، حضرت علی اصغر و سایر شهدا دفن هستند . بعضی گویند سر مبارک ایشان در مقبره بانو زینب در مصر است و بعضی دیگر می گویند در همان کربلا به همراه جسد ایشان است و برخی دیگر معتقدند که در شام دفن است .

بردن اسرا  به روایتی 40 روزه وبه روایت دیگر 6 ماه بردند و ایشان را برگرداندند.

 

در روز شهادت :

باد سیاهی وزیدن گرفت ، آفتاب کسوف  کرد ، 40 روز از آسمان خون بارید ، وحوش از بیابان ها رمیدند و سر از پا نمی شناختند ، از آن روز به بعد از آدمیان گریزان شدند و در ویرانه ها جای گرفتند ، جغد از آن روز به بعد شب ها بیرون آمد و در ویرانه ها زندگی کرد . دریاها موجدار شدند و ماهیان به ساحل افتادند . کوه ها ناله سر دادند ، عرش عظیم الهی لرزید ، حاملان عرش الهی و ملائک و کروبیان عالم بالا و فرشتگان و صافان و رضوان جنان و مالک نیران ( جهنم) و جبرئیل امین و روح القدس و کرام الکاتبین برای این ماجرا گریستند و زمین به تپیدن در آمد و حق تعالی بر این امت غضب کرد . قیام آل محمد و ظهور آن حضرت را متوقف کرد و فرشتگان و پریزادگان از آدم بترسیدند که چنین کاری کرد . ستارگان به حرکت در آمدند و ارکان اسلام در هم شکست و اهل کوفه و شام به خدا و رسول کافر شدند . جهنم به خروش آمد ، شیاطین از آدمیان گریزان شدند ، شیطان هم در آن روز غرید و 70000 بار بر دشمنان خاندان نبوت لعنت فرستاد.

  عبیدالله بن زیاد در رانش زخمی شد در حدی که تا چند متر بوی بد می داد و به لطف ابراهیم بن مالک اشتر به درک واصل شد. نخیر بن دلیله چشمش را در آورد و مرد .برای  عمر سعد ، حضرت دعا کردند که تا آخر عمرت نان گندم نمی توانی بخوری و او تا آخر عمر نتوانست نان گندم بخورد . مالک بن میثم کندی از اسهال خونی مرد. اکثر دشنام دهندگان لال شدند. آنهایی که آب دهان انداختند حناق گرفتند ، یک تعدادشان در پاه غرق شدند ، هر خانه ای که اموال آن حضرت داخل شد مختار آن خانه را بر سر صاحبانش خراب کرد. عبدالله بن حسین الی می گوید به حضرت که : یا حسین یک قطره آب نخواهی نوشید تا بمیری یا با ما شوی ؟ امام هم برای او دعا می کند : خدایا او را از تشنگی هلاک کن و هرگز میامرز . این فرد تشنه اش می شود این قدر آب می خورد تا بترکد . جابر بن یزید که عمامه حضرت را برداشت دیوانه شد . طلحه بن یزید در خواب سرش بریده می شود . ابن قرطه از شکمش آتش داشته و از پشتش سرما و بدنش هم تماما کرم گذاشت . کسی که شتر امام را می دزدید وقتی که کارد را می گذارد و سر حیوان را می برد از سرش آتش می آید و وقتی که گوشتش را می پزد مثل زهر بوده . یک نفر در سوریه برای تماشای سرها می آید و می گوید خدا خوب جوابتان را داد ، یک سنگی از آسمان می آید و بر دهانش می خورد.

وقتی سر عبیدالله بن زیاد را برای امام سجاد آوردند یک مار از حفرات سرش می پیچد.

عمر بن بیداوی از شپش بدنش می میرد.

یک فرد کوری پیش قاضی می رود و می گوید من هم با دوستانم به کربلا رفته بودم ولی سنگ نزدم و کاری نکردم، اما کور شدم . قاضی میگوید اما سیاهی لشکر را زیاد کردی .

کف زنندگان و خنده کنندگان همه شان مفلوج شدند . سیف بن رعیان ، اسب سرش را کند . اکثر نگهبانان فراط از تب و تشنگی مردند . نجاری  که با لشکر رفته بود با تیشه خودش پایش را قطع کرده بود . نجاری دیگر داشت عمود خیمه می زد که عمود بر سرش خورد و مرد . اکثر سوارکاران سپاه از اسب سقوط کردند و مردند. 4000 نفر به حالتهای مختلف مردند.

 

همسران و دختران امام حسین :

 

بانو شهربانو مادر زین العابدین دختر یزدگرد سوم

بانو رباب که زینب و سکینه و عبدالله ( علی اصغر) فرزندان ایشان هستند.

فاطمه دختر امام حسین و ام اسحاق بنت طلحه ( ملقب به حورالعین ) که ایشان با پسر امام حسن ازدواج کردند به نام حسن مثنوی  که 3 فرزند هم داشتند به نام های عبدالله محض و ابراهیم غمرو و حسن مثلث که هر 3 از شعر و ادب و فضائل و تقوا بی نظیر بودند.

بانو سکینه دختر امام بعد از واقعه عاشورا هرگز به زیر سایه نرفت و درایت ایشان در قریش معروف بوده .

بانو فاطمه و بانو سکینه هر دو در سال 117 فوت کردند.

در روایتی هست که ایشان در زمان عاشورا شهید  شده بودند  و دیگری این که بعد از عاشورا سوار می شوند و به ایران می آیند . حوالی تهران در شمیران کوهی هست که بانو وارد آن می شوند و کوه بسته می شود.

 

 


تعداد بازدیدکنندگان:289
تاریخ بارگذاری:1397/6/30

کلمات کلیدی

0