ترجمۀ خطبۀ فدک حضرت زهرا (س)

هو الله الربی

ترجمۀ خطبۀ فدک حضرت زهرا (س)


عبدالله محضر به روایت خود از پدرانش نقل کرده است: هنگامی که به فاطمه (س) خبر رسید که ابوبکر و عمر بر آن اند تا (مزرعۀ) ((فدک)) را از وی باز ستانند، (و می دانست که خلیفه هرگز از این تصمیم خود بر نخواهد گشت) پوشش خود را بر سر انداخت و ردایی بلند بر تن کرد و در میان گروهی از زنان همدل و هم آهنگ با خویش و نیز زنانی از قوم خویش (بنی هاشم) از خانه بیرون آمد و راهی مسجد شد. (چنان شتابناک و سراسیمه حرکت می کرد که هر سکوت و سکونی را در هم می شکست و گویی زرهی از مهابت و متانت و جلال، پیکرش را پوشانده و هاله ای از عفت و حیا اطرافش را فرا گرفته بود). بر دامنه های چادرش گام می نهاد و در حالی که راه رفتن او شباهتی تمام به راه رفتن پیامبر (ص) داشت، بر ابوبکر – که در میان انبوهی از مهاجران و انصار و دیگران نشسته بود – وارد شد. با حضور حضرت فاطمه (س) و همراهانش بین آنان و حاضرانِ در مسجد، پرده ای سفید آویختند و او با متانت و احتشام تمام در پس پرده نشست و آنگاه با آهی عمیق و جانسوز (از دل ماتم زدۀ خویش) برکشید که مسجدیان به گریه افتادند و این ناله با جانهای سرد و خاموش آنان چنان کرد که صدای شیون و فریاد مردم برخاست و مجلس به لرزه درآمد و تعادل خود را از دست داد. فاطمه (س) لختی خاموش ماند تا فوران احساسات و جوشش خشمها و خروش ناله ها فروکش کرد. آنگاه سخن را به ستایش و توصیف خداوند و درود و تحیت پیامبر (ص) آغاز نمود. (چون نام پاک و دل انگیز پیامبر (ص) بر زبان رفت) دوباره مردم گریستند. وقتی مجلس آرام گرفت و ذهن و دل مخاطبان آمادۀ شنیدن شد، سخن را از سر گرفت و فرمود:
حمد و ستایش1، خدای را بر نعمتهایی که ارزانی داشت و شکر و سپاس2، او را بر اندیشۀ نیکویی که در دل نگاشت و ثنا و تحسین3 بر آنچه از پیش فرستاد، بر نعمتهای فراگیر4 که (بدون خواست کسی) از چشمۀ لطفش جوشید، و دهش های انبوه و در خور، که بخشید و بخشش های کامل و بی زوال که در پی می رسد.
دهش هایش5، بیرون از گنجایش شمارش کنندگان و پاداششان، فراتر از توان ستایشگران و شناخت ژرفا و جاودانگی شان، برتر از اندیشۀ خرد ورزان است.
مردمان را برای تداوم و تسلسل نعمتها به سپاسگزاری فراخواند6 و به پاس فراوانی پاداش، در ستایش را به روی خلایق گشود و با این فراخوانی (به ستایش و سپاس)، نعمتهای خود را دو چندان کرد.
و بر این حقیقت گواهی می دهم که جز الله، خدایی نیست7 و یگانه ای بی انباز است. اخلاص (درانگیزه و عمل) را تأویل آن قرار داد، و دلها را گسترۀ پیوند با آن نمود ( تارو پود دلها را بدان بافت)، و مشعل اندیشۀ آن را در ذهنها برافروخت.
خدایی که دیدگان را یارای دیدن او و زبانها و پندارها را توان توصیف و بیان چگونگی اش نباشد.8
 همو که همه چیز را آفرید، نه از چیزی که پیش از آن باشد و نه (بر پایۀ) الگو و نمونه ای که از آن پیروی کند. 9
با توانایی بیکرانش پدیده ها را آفرید10 و با مشیت و خواست خویش، آنها را در عالم پراکند، بی آنکه هیچ نیازی او را در این آفریدن باشد و بدون آنکه هیچ سودی در این صورتگری و پرداختن به او باز گردد11، جز آنکه ثبات و پایداری حکمت خویش را برساند و بر پیروی از (فرمانها) خود هوشیاری دهد، قدرت (بیکران) خود را (در عرصۀ هستی) به نمایش بگذارد و ،آفریدگانش را بنده وار بنوازد و فراخوان خود (به بندگی) را عزت بخشد.
از پسِ (آفرینش و فراخوان به بندگی)، پاداش را در گرو فرمانبرداری نهاد12 و نافرمانان را از کیفر بیم داد تا بندگان را از عذاب خویش برهاند و به سوی بهشت خود بکشاند.
و من بر این حقیقت گواهم که پدرم، محمد – که درود خدا بر او و خاندانش باد- بندۀ خدا و فرستادۀ اوست.13
خداوند پیش از آنکه او را فرو فرستد، برگزید و پیش از آنکه او را بیافریند، به نامی پسندیده نامید و پیش از آنکه او را برانگیزد، امتیاز بخشید، و این ( همه مهرورزی ها و مهربانی ها از سوی خداند) هنگامی بود که آفریدگان از دیده نهان بودند، و در پشت پردۀ بیم و هراس، نگران و در گسترۀ بیابانِ عدم سرگردان؛ چرا که خداوند به پایان کارها دانا بود و بر دگرگونی ها و تحولات روزگار، محیط و بینا و به سرنوشت هر موجودی آشنا.
خداوند (پدرم) محمد (ص) را برانگیخت تا کار خود را تمام نماید و آنچه را که در جهت اراده و فرمان او بود، به پیش راند و برنامه های حتمی خود را که بر رشتۀ محکم تقدیر کشیده بود، به انجام رساند.
پیامبر – که درود خدا بر او و خاندانش باد- دید که هر فرقه ای، دینی برگزیده و هر گروهی بر آستانۀ شغلی خزیده و هر دسته ای به بتی نماز برده است، و همگان با آنکه خدا را (به خوبی) می شناختند، انکار می کردند.
پس خدای بزرگ، تاریکی ها را به (برکت وجود) پدرم، محمد- که درود خدا بر او و خاندانش باد- روشن ساخت و دلها را از تیرگی کفر بپرداخت و پرده های حیرت را که بر دیده گان افتاده بود، یک سو انداخت و در میان مردم به هدایت و روشنگری برخاست و آنان را از کژ راهه رهانید و کور دلی را از آنان زدود و بینش بخشید، و به آیین پایدار (اسلام) راه نمود و به راه راست فراخواند.
سرانجام، خداوند، مهرورزانه برای او دیدار خویش را برگزید و او نیز با رغبت تمام و از خود گذشتگی، بزرگوارانه در این راه گام نهاد. پس محمد که درود خدا بر او و خاندانش باد- از رنج و درد و خستگی این جهان بیاسود؛ اکنون فرشتگان نیک رفتار، گرداگرد او حلقه زده اند، از خشنودی پروردگار آمرزنده و از دولت همسایگی خدای جبّار، برخوردار است. صلوات و درود و رحمت و برکات خداوند، بر پدرم، پیامبر و امین و پسندیدۀ او در وحی و برگزیدۀ خلایق.
سپس سخن خود را متوجه حاضران در مجلس کرد و فرمود:14
شما از بندگان خدا، پرچمداران حلال و حرام و عهده داران دین و وحی، و امانتداران خدا بر خویش و رسانندگان (پیام دین) به آیندگان هستید و شما بر این باورید که این ویژگی ها را سزاوارید (و بدانها شهرۀ آفاق) خدا را با شما پیمانی است که از پیش گرفته و یادگاری است که برجای مانده، کتاب گویای خدا، قرآن است که با شما به راستی سخن می گوید؛ قرآنی که فروغش تابان و شعاعش درخشان، دلیل هایش آشکار، حقایقش روشن و آموزه هایش (ظواهر آن) نمایان است.
پیروانش سعادتمندند و پیروی از این (قرآن)، راهگشای روضۀ رحمت و گوش فرا دادن به آن، مایۀ رهایی و رستگاری است. در پرتو (هدایت) آن، حجتهای روشن خداوند و بایسته ها و نبایسته ها (واجبها و حرامها) و دلیلهای آشکار و برهانهای کامل و شایستگی های فراخوانده شده و مباح های بخشیده شده، احکام و قانونهای ثابت (شریعتهای مکتوب) خداوند به دست می آید.
خداوند، ایمان شما را باعث تطهیر و پاکیزگی از شرک قرار داد و برای وارستن شما از کِبر15، نماز را و برای پاکیزه کردنِ جان و رویش روزی، زکات را و برای استوار کردن اخلاص، روزه را و برای استحکام دین، حج را، و برای نظم دلها، عدالت را و برای امنیت از پراکندگی، امامت ما را16 و برای سامان یافت امنیت (آیین و شریعت)، پیروی ما را و برای عزّت و سربلندی اسلام و خواری و سرافکندگی کفر و نفاق، جهاد را و برای دریافت پاداش معنوی، صبر و شکیب را مقرّر کرد.
برای مصلحت توده های ناآگاه، امر به معروف را، و برای نگهبانی از خشم خداوند، نیکی به پدر و مادر را، و برای دراز زیستن و بقای نسل،حفظ پیوند خویشان را، و برای پاسداری از خونها، قصاص را، و برای آمرزش از گناه، وفای به نذر را، و برای حفظ حقوق دیگران از تباه شدن و حفظ اموال مردم از کاسته شدن، تمام نهادن پیمانه ها و ترازوها را، و برای وارستن از پلیدی، ترک میگساری را، و برای نگهداری خویش از لعنت و نفرین خداوند، دوری گزیدن از نسبت ناروا را، و برای تأکید برعفت، پرهیز از دزدی را قرار داد، و در نهایت، برای اخلاص در پیمودن راه بندگی، حرام کردن شرک ورزیدن را قرار داد.
پس از خدا آن گونه که سزاوار پروا کردن از اوست، پروا کنید و زینهار! جز مسلمان نمیرید و خدا را در آنچه فرمان داده و از آنچه بازداشته، پیروی کنید؛ چرا که از بندگان خدا، تنها دانایان اند که از او می ترسند.
سپس فرمود: ای مردم بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمد است17 – که درود خدا بر او و خاندانش باد! همچنان که در آغاز سخن گفتم، اکنون نیز می گویم، نه در گفتارم یاوه می سرایم و نه در رفتارم، کژ می روم: قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است رنج شما و نسبت به هدایت شما حریص و نسبت به مومنان، دلسوز و مهربان است.
پس اگر او را بشناسید در می یابید که او پدر من است، نه پدر زنان شما و نیز برادر پسرعموی من علی است نه مردان شما؛ و راستی را که چه پیوند خجسته ای است پیوند با پیامبر.
پس او رسالت حق را با بانگی رسا تبلیغ کرد و خلق را از عذاب الهی بیم داد. در حالی که راه و روش خود را از روش و مسلک مشرکان جدا ساخته بود، با تازیانۀ اِنذار، گُردۀ آنان را نواخت، به گونه ای که راه نفس کشیدن آنان را بست و در همین هنگام، با حکمت و اندرز نیکو، مردم را به راه پروردگارش فرا می خواند، بتها را می شکست و شوکت بت پرستان را در هم می ریخت، تا آنگاه که هیبت آنان را فرو ریخت و جمعشان از هم گسیخت و از رویارویی با او گریختند، تا آنکه صبح ایمان از افق تاریک شرک بدمید و حقیقت ناب، نقاب از چهره برانداخت. پیشوای دین به سخن درآمد و زبان اهریمنان لال شد، و دون مایگان منافق، سقوط کردند و گره های کور کفر و نفاق، گشوده گشت و شما کلمۀ اخلاص (لا اله الا الله) را همراه با برخی مهاجران سپیدروی و عفیف بر زبان راندید.
در حالی که بر لبۀ پرتگاه آتش بودید و با خواری و ذلت زندگی می کردید و از کمی و قلّت و ذلّت، مانند شربت آبی بودید که تشنه ای بیاشامد و لقمۀ هر خورنده و شکارِ هر درنده و لگد کوب هر رونده بودید. نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوار و خوردنی تان، پوست جانوران مُردار بود و مردمانی پست و ترسان از هجوم همسایگان بودید، تا آنکه خدای تبارک و تعالی به برکت وجود پدرم، شما را از خاک مذلت بیرون کشید و سرتان را به اوج رفعت برافراشت، بعد از آن همه رنجها که دید و سختی ها که کشید.
وقتی شما را رهایی بخشید که با رزم آوران ماجراجو و سرکشانِ درنده خو و جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان حقیقت نانیوش (اهل کتاب) از هر سوی بر وی تاختید، و با او نرد مخالفت می باختند.
هر گاه که آنها آتش جنگ افروختند، ارادۀ بی برگشت خدا آن را خاموش می ساخت، یا هنگامی که شاخ شیطان ظاهر می گردید و یا اژدهایی از مشرکان دهان می گشود برادرش علی (ع) را در کام آنان می انداخت. علی باز نمی گشت تا آنکه بر سر و مغز مخالفان می نواخت و کار آنان با دَم شمشیر می ساخت؛ و علی این همه رنج و مشقت را برای خدا می کشید، و برای انجام دادن فرمان خداوند، سخت می کوشید.
او علی(ع) وابسته ترین و نزدیک ترین کس به رسول خدا بود و سید و بزرگ و سالار دوستان خداوند، که با همۀ آنان که با پیامبر (ص) به جنگ برخاسته بودند، در پیکار بود و در جهت سربلندی و بالندگی اسلام، صمیمانه سخت کوشانه و تلاشگرانه، دامن همت بر کمر نهاده بود و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی هراسید. با این همه، شما در زندگی راحت و در بسترِ امن و آسایش و در نهایتِ خوشگذرانی و آرامش، غنوده بودید و در انتظار رویدادی ناگوار برای ما در شرایط بحرانی، عقب نشینی کرده، از عرصه جنگ فرار می کردید.
پس زمانی که خداوند برای فرستاده اش (محمد (ص)) خانۀ پیامبران و آرامگاه برگزیدگانش را برگزید، خارهای پر گزند نفاق و دورویی سر برآورد، پردۀ دیانت دریده شد و کالای دین بی خریدار گشت و گمراهان به سخن درآمدند و فرومایگان گمنام به صحنه آمدند و دلاوران مشرک و کافر به یاوه گویی پرداختند و در میان شما دُم می جنبانیدند و شیطان از کمینگاه خویش سر برآورد و شما را به خود فراخواند، و دید که چه زود فراخوان او را پاسخ گفتید و در پی او سبُک مغزانه دویدید، و در دام تزویر و فریبش خزیدید، و چه زیبا و هنرمندانه با ساز او رقصیدید.
هنوز دو روز از مرگ پیامبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته است که آنچه نبایست، کردید و آنچه از آنِتان نبود، بُردید و چه سریع بدعتی بزرگ پدید آوردید. به گمان خود، خواستید فتنه برنخیزد و خونی از پسِ آن نریزید؛ ولی در آتش فتنه افتادید و آنچه را از کِشته بودید بر باد دادید، ((و قطعاً دوزخ جای کافران است و منزلگاه بدکاران)). شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟ (و دروغ می گویید) چگونه از راه بازتان می گردانند؟
در حالی که کتاب خدا در میان شماست و بار مسئولیتش را بر دوش دارید، فرمانهای او آشکار و احکام آن روشن، و پرچمهایش افراشته و بالنده است. واداشتن ها (بایسته ها) و بازداشتن ها (نبایسته ها) ی آن بر ملاست و شما با همه روشنی اش پشت سر افکندید! آیا آن را وانهاده، داوری جز قرآن می گیرید؟ و چه بد جانشینانی برای ستمگران اند؛  «و هرکس جز اسلام، دینی دیگر جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و وی در آخرت، از زیانکاران است».
آنگاه چندان درنگ نکردید که این شتر سرکش و چموش، رام شود. آتش فتنه ها را دامن زدید و شعله های آن را افروختید و فراخوانی های شیطانِ گمراه راه صمیمانه و خالصانه پاسخ می دهید و برآنید تا روشنایی آیین آشکار را به خاموشی کشیده، راه و رسم و سنتهای پیامبر برگزیدۀ او را محو کنید.
آری به بهانۀ کف گرفتن، شیر را تا آخرین قطره اش زیر لب و در نهان، سر می کشید (به تدریج و به نام دین، حقایق آن را وارونه می کنید). منافقانه و با پوشش اسلام و دیانت در کمینگاه ترفندهای رنگارنگتان نشسته، آهنگِ شکارِ اهل بیت و فرزندان آنان را دارید و ما نیز به سان کسی که کارد بر گلویش نهاده اند و ناوک نیزه بر دلش کوفته اند، چاره ای جز شکیبایی نداریم و بر سختی این جراحت، پایدار می مانیم.
و شما اکنون می انگارید که خداوند برای ما ارثی را قرار نداده است؟ «آیا داوری جاهلیّت را خواستارید، در حالی که برای مردمی که یقین دارند، داوری چه کسی از خدا بهتر است».
آیا به راستی نمی دانید؟ هرگز! برای شما به روشنی روز، روشن است که من دختر پیامبرم.
هان ای مسلمانان! آیا سزاوار است که میراث پدرم را به زور و تزویر از من بربایند و من در بازگرفتن آن، شکست بخورم و به تماشا بنشینیم؟
پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خدا آمده است که تو از پدرت ارث بری و میراث مرا از من ببری؟ به راستی کاری بس ناپسند مرتکب شده ای (سخن دروغ و ناپسندی را به خدا و فرستاده اش نسبت می دهی). بدعتی ناروا در دین خدا می گذاری. آیا
 آگاهانه کتاب خدا را ترک گفته و پشت سرافکنده اید که می گوید: ((وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوودَ؛ و سلیمان از داوود میراث یافت)) و در آنجا که ماجرای ((یحی بن زکریا)) را آورده (و زبان حال زکریا را در مقام انس و نیاز با خدا باز می گوید) که گفت: ((پروردگارا! از جانب خود ولّی و جانشینی به من ببخش که از من ارث ببرد و نیز از خاندان یعقوب)) و نیز می فرماید: ((و خویشاوندان به یکدیگر در کتاب خدا سزاوارترند)).
و می فرماید: (( خداوند به شما دربارۀ فرزندانتان سفارش می کند. سهم پسر، چون سهم دو دختر است)) همچنین می فرماید: ((بر شما مقرر شده که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی برای پدر و مادر و خویشاوندان خود بر جای گذارد، به طور پسندیده وصیّت کند حقی است بر پرهیزکاران)).
و اِنگاشتید که مرا از پدر، بهره ای و ارثی نیست و هیچ خویشاوندیی میان من و او وجود ندارد؟ آیا خداوند، ویژۀ شما آیه ای فرو فرستاد که پدرم را از آن خارج ساخت یا می گویید که پیروان دو آیین از یکدیگر ارث نمی برند؟ و آیا من و پدرم از یک آیین نیستیم و یا بر این باورید که شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم آگاه ترید؟!
پس این تو و این مزرعۀ فدک! این تو و این شتر! مرکبی مهار زده و آماده برای سواری. برگیر و ببر، اما بدان که در روز رستاخیز تو را دیدار خواهد کرد. چه نیکو داوری است خداوند و چه نیکو پیشوایی است محمد!
وعدۀ ما و تو در آن روز است. روزی که پدرم، دادخواه است، و روزی که باطل گرایان، زیان خواهند دید؛ (( روزی که ندامت و پشیمانی شما را سودی نمی بخشد. هر چیزی را قرار گاهی است))، ((و به زودی خواهید دانست چه کسی را عذابی خوار کننده در می رسد و بر او عذابی پایدار فرود می آید))
آنگاه روی سخن خود را متوجه انصار کرده، فرمود:
ای مردان با نفوذ و ای بازوان ملت و ای پشتیبانان اسلام! کسانی که اسلام در دامن آنان بالندگی یافته است، شما را چه شده که در باز گرفتن حق من سستی روا می دارید؟ و چرا دیده به هم نهاده اید و از ستمی که بر من روا می دارند، تغافل می ورزید؟ مگر نه این است که به گفتۀ پدرم: ((احترام فرزند، نگاهداشتِ حرمت پدر است)). چه زود فاجعه آفریدید و چه سریع رنگ عوض کردید؟ با آنکه در شما توان آن هست که مرا در مطالبۀ حقی که در باز پس گیری آن فریاد می زنم و تلاش می کنم، یاری کنید.
آیا می انگارید که: محمد- درود خدا بر او و خاندانش باد- از دنیا رفت (و همه چیز تمام شد؟) آری از دنیا رفت و جانش را به خدا سپرد. چه مصیبت بزرگی و چه اندوه سترگی است! سستی و رخنه ای که در بنای اسلام پدید آمد، بسیار عمیق است. شکافی که هرگز پر نخواهد شد و هر روز بر وسعت آن افزوده می شود.
با غروب خورشید محمد، زمین، تاریکستان شد و خورشید و ماه گرفت و اختران پراکنده شدند. با مرگش شاخ امید، بی بر و کوهها زیر و زبر شد و حرمتها تباه و حریمها بی پناه گشت. خدای را که این حادثه، بسی سنگین و گرانبار بود و این مصیبت، بس ناگوار و بزرگ و به راستی سنگین و بی نظیر و در مقایسه با حادثه های دیگر، جبران ناپذیر.
قرآن -کتاب خدای برتر از تحسین و ثنا- که در خانه های شما و در دسترس شماست و هر بامداد و شامگاه، آن را با لحنهای گوناگون می خوانید، شما را پیشتر از این قضای حتیم الهی با خبر ساخت که: مرگ، فرمان قطعی خداوند و سرنوشت مختوم و سنت جاری و ثابت در زندگی پیامبران است.
و محمد جز فرستاده ای که پیش از او هم پیامبرانی آمدند و گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیدۀ خود بر می گردید؟ و هر کس از عقیده خود باز گردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی رساند، و به زودی خداوند، سپاسگزاران را پاداش می دهد)).
ای پسران قیله! دور از شأن شماست که پیش چشم شما میراث پدرم را ببرند و ببلعند و حرمتم را نگاه ندارند و شما فریاد دادخواهی مرا بشنوید و از حال و کار من آگاه شوید (و سکوت کنید) فریاد مظلومیت من به گوش شما می رسد؛ ولی پاسخ نمی دهید و مرا یاری نمی کنید؛ و این در حالی است که ساز و برگ و سلاح و توانِ یاری مرا دارید؛ و با آنکه در یاری و حمایت از دین به جنگاوری، معروف و به نیکی و صلاح، شهرۀ آفاق اید. شما نخبگان این امت و برگزیدگان مردمی هستید که به حمایت ما اهل بیت برخاستید.
شما با سلحشوران و جنگاوران و دلاوران عرب، کارزار کردید و در راه خداوند، سختی ها و رنجها را به جان خریدید و با مشرکان و قهرمانان قلدر و یاغی و بی منطق، مبارزه کردید و همواره در پیروی ما بودید. آنچه فرمان می دادیم، به گوش جان می شنیدید و با خلوص تمام بدان عمل می کردید، تا آنکه چرخ اسلام به محور ما به گردش در آمد و شیر در پستان روزگاران، فزونی یافت و خیرها و برکتها به سوی جهان اسلام، سرازیر شد و نعره های نخوت زایِ عربده کش هایِ فریبکار، فروکش کرد و آتش کفر به خاموشی گرایید و فراخوان به آشوب و فتنه در نطفه خفه شد و مشرکان، تار و مار شدند و نظام دین، محکم و استوار گردید.
اکنون چه شده است که سرگردان و حیران و وامانده اید و بعد از آن همه زبان آوری، دم فرو بسته، خاموش اید و بعد از بستن پیمان، اینک آن را می شکنید؟
مرگ و ذلّت بر مردمی که پیمانها را گسستند و عهد و حکم خدا را به کار نبستند و آهنگ بیرون کردن پیامبر (ص) را نمودند. چرا با آنان درگیر نشدید و از حقیقت دفاع نکردید؟ آیا از اینان می ترسید، با آنکه سزاوارتر بود از خدا بترسید، اگر به او ایمان دارید؟
جز این نیست که به تن آسایی خو کرده و به سایۀ امن و خوشی پناه برده اید و به خلوت زندگی راحت طلبانه راه یافته اید و سرانجام، سر به راه انحطاط نهاده، سزاوارترین و نیرومندترین و آگاه ترین کَس را از عرصۀ اداره جامعه اسلامی کنار زدید.
و می بینم که در خلوت خویش خزیده اید و غرق در آرامش و خوشگذرانی هستید و از تنگنای انجام مسئولیت ها خود را رهانیده و راحت طلبی را برگزیده اید و آنچه را که در درون ذخیره کرده بودید، بیرون انداختید (جام گوارای ایمان و عشق به خداوند را که نوشیده بودید، ناخواسته بالا آوردید، و بعد از ایمان آوردن کفر ورزیدید) اگر شما و هر که در روی زمین است، همگی کافر شوند، بی گمان خدا بی نیازِ ستوده است.
هش دارید! گفتنی ها را گفتم. با شناخت کاملی که از شما دارم، ما را یاری نخواهید کرد؛ چرا که در چنگال ذلّت و زبونی گرفتارید و دلبردۀ نیرنگ و خدعه اید، و می دانم که پیمان شکنی، راه و رسم شماست و در ژرفای جانتان رسوخ کرده است. اما چه کنم که دلم خون است و از سوز دل، این سخنان را به زبان آوردم. آری! برای این بود که گفتنی ها را گفته باشم و حجت را بر شما تمام کرده باشم.
این شتر و این بار (خلافت) بگیرید، ببرید، دو پشته بارگیری کنید و تنگِ زینش را محکم ببندید؛ اما بدانید که پشت این سواری، زخم شده و پای آن، سخت فرسوده و تاول زده است. داغ ننگِ جاودانه و نشانِ خشم خداوندی بر آن نهاده شده است و هیچ گاه شما را آسوده نمی گذارد تا به آتشِ افروختۀ خداوند بسوزاند. آتشی که راه می جوید تا آشکار شود و سر بر آورد و شراره می کشد، تا یکسره بر دلها چیره شود.
آنچه می کنید، در محضر خداست (و کسانی که ستم کرده اند، به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت).
من دختر کسی هستم که شما را از عذاب سختی که در پیش است، هشدار می داد.
(حال که چنین است) پس هر کاری که می خواهید بکنید و ما نیز کار خودمان را می کنیم. به انتظار بنشینید (تا میوه تلخ درختی را که کِشتید، بچینید و کیفرکاری را که کردید، ببینید) ما نیز به انتظار می نشینیم.

دانلود مطلب فوق به فرمت pdf 

گردآورنده: مهسا فاتحی

تعداد بازدیدکنندگان:1385
تاریخ بارگذاری:1394/1/2
8


دانستنی ها

زندگی یک رنج نیستاسترسخواص عناب
سنگ و مانعوابستگی و تعلقاتعباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشت
عباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشتامام حسین عدعا
نیایشتخت سلیمانپرفروش ترین داروها
دگزامتازونتبریک میلاد حضرت ابوالفضل العباس (ع)ساز دهنی یا Harmonica
پیاده روی پل طبیعتفهرست انواع سازها
میوه های مناسب سرماخوردگیچهل قاعده شمس تبریزیبانوی نور
پیامک ویژه تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه (س)کبد چربسینوزیت
تبریک بمناسبت میلاد حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)پیامک های تبریک آغاز امامت امام زمان (عج)آلودگی هوا
نامه پدری مظهرالعجائب به فرزند کریمشخادم حرم معجزات روز کربلا