*عالم ذهن

هو الله ربی


133 مطلب خواندنی از عالم ذهن


گرد آورنده: فرزانه غنی زاده


1- ذهن همچون ماشین خودکاری است که ناچار به انجام عملی می باشد که روح به آن فرمان داده است. ولی ما عادت داریم ذهن را صاحب خلاقیت بدانیم. ولی باید دانست که ذهن از خود ابتکاری ندارد. بسیاری از ایده ها ذهنی است باید دقت کرد تا بتوانیم تشخیص دهیم ایده ای که داریم پایه اش ذهنی است یا نه.

2- وظیفه ذهن مخابره علایم و پیام ها بین روح و سایر کالبدهای ما می باشد. ذهن رابط روح ما با جسم است. اگر روح ناراحت و درگیر باشد این ذهن است که فرمانده می شود و اینجاست که مسئله خطرناک می شود چون همه تصمیمات و ایده های ما دیگر پایه ذهنی به خود خواهد گرفت.

3- باید متذکر شد که حضور ذهن برای زنده ماندن لازم و ضروری است، نکته مهم آنست که نباید گذاشت ذهن ارباب ما شود. ذهن بهترین خدمتکار است ولی ارباب خوبی نیست.

4- عملکرد ذهن به این صورت می باشد که از شکل، زیبایی، رنگ، ریتم، هماهنگی، پرسپکتیو (ابعاد) اشیاء الگوبرداری می کند البته از آنچه خوشش بیاید و از آن لذت ببرد و اگر آن را دوست نداشته باشد به شدت آن را پس می زند. ذهن از طریق گوش و چشم و سایر حواس این دریافت ها را داشته و الگوبرداری می کند.

5- برای غلبه بر ذهن باید تمرکز داشت که تنفس آهنگین یا ریتمیک راه رسیدن به این تمرکز می باشد. این نوع تنفس موجب می گردد تا ذرات انرژی موجود در بدن در یک جهت سامان داده شود. ولی اگر ذهن بر ما غلبه یافته باشد انرژی بدن را به شکل دلخواه خودش جریان می دهد و ما را به جایی می برد که دلش می خواهد (جهت منفی).

6- جریان عصبی در بدن رفتاری مشابه جریان الکتریسته دارد زیرا ثابت شده است که جریان عصبی مانند جریان الکتریکی از قانون قطبیت تبعیت می کند. خواست و اراده موجب تغییر مسیر جریان عصبی می شود. حال اگر جریانات هماهنگ و متمرکز شوند بدن به ماشین عظیمی از اراده و اختیار تبدیل می شود. تمامی این امور به کمک تنفس ریتمیک انجام می شود.

7- باید دانست هر آنچه مشاهده یا تصور می کنیم یا حتی در رویا می بینیم در فضایی محاط شده است که این فضا، فضای عادی یا عنصری یا بسیط است. پدیده هایی مثل خواندن فکر یا دیدن اشیاء یا افراد خارج از دسترس حواس، در واقع از نوع دیگری از فضا منشاء می گیرد و آن فضای ذهنی یا کالبد ذهنی است که با بیداری کندالینی تمامی ادراکات در فضای ذهنی قرار می گیرد. کندالینی ادراک غیر مادی را به پیام های قابل انتقال به مغز تبدیل می کند.

8- انرژی بدن در کندالینی نهفته می شود و از آنجا به سایر اعضای بدن انتقال می یابد. ذهن در واقع مسئول تجهیز شبکه عصبی است. در اکثر افراد کانال های انرژی مسدود شده است و در این حالت تنفس نقش ویژه ای را در جهت بازگشایی این کانال ها دارد. همه مشاهدات یا ادراکات ما در واقع واکنشی نسبت به یک کنش بیرونی است.

9- مرکزی که همه حس ها ته نشین شده و پیام ها و انرژی انباشته می شود و مخزن اصلی انرژی بدن است مارپیچ کندالینی است که در پشت بدن در انتهای دنبالچه قرار گرفته است. با دانستن جایگاه و شکل و نقش کندالینی با فکر کردن و تمرکز بر روی آن می توان با ذخیره و رها کردن انرژی بر حسب نیاز روزانه بر روی آن کنترل داشت.

10- ذهن باید به همراه روح رشد کند چون قابلیت انطباق خود را با محیط تنها هنگامی می تواند حفظ کند که عادت به این تغییر را در خود از بین نبرده باشد.

11- ذهن در جای پای آشنا راحتر قدم برمی دارد و همیشه با تغییر مخالف است. اگر که در کاری تمرین به خرج داده و موفقیت نیز کسب کرده باشید باز بیهوده است و به همین علت است که اعتقادات مردم به سختی قابل تغییر است.

12-  یادگیری چیزهای جدید و جایگزینی در ذهن و کامل کردنشان مستلزم توسعه شبکه منطقی و ایجاد دگرگونی یا ماجراجویی است که مورد پسند ذهن نیست. این روح است که ماجراجوست و لذت می برد چون یاد می گیرد و آموزش برایش لذت بخش است.

13- وقتی ذهن غالب است چون از روبرو شدن با عوامل ناآشنا و غیرمنتظره اکراه دارد در مقابل تغییر و آموزش مقاومت می کند. ذهن مانند ماشینی است که همه عوامل لازم برای حرکت را دارد. مثل اینکه آجری روی پدال گاز ماشین بگذارید و آن را رها کنید ماشین بدون هدف در هر جهتی می رود. پس اگر ذهن غالب باشد به سمت هر مسیری که کشیده شود می رود تمامی عادت های ما ناشی از رفتارهای مکرر ماست که در طول زمان شکل گرفته است.

14-  روح از ذهن به عنوان یک عامل واسطه برای تماس با بیرون استفاده می کند یعنی همان مراقبه که تعریف دیگر آن تفکر عمیق می باشد

15-  وقتی ذهنی باشید مرتب با محاسبه و حساب و کتاب آره یا نه می گویید و یا وقتیکه منفی حرف می زنید نشانه ذهنی شدنتان است توجه داشته باشید که روح اصلاً منفی حرف نمی زند.


16- یکی دیگر از نشانه های ذهنی شدن زمانی است که سریع بدون تفکر به سؤالات پاسخ دهید سعی کنید در کلامی که به کار می برید از روحتان استفاده کنید نه از ذهنتان و این جز با کمی مکث و فکر کردن در سخن گفتن میسر نمی شود.

17- هر چه به حرف ذهنتان بیشتر بی محلی کنید آرامش بیشتری کسب خواهید کرد. به طور کلی برای کنترل ذهن باید تکنیک به کار برد در مواقعی که ذهنتان بسیار فعال است آن را به بازی بگیرید.

18- ذهن نوعی از ماده است ولی در ترتیب عناصر بسته به طبیعت خودش بعد از روح واقع شده است عملکرد اصلی ذهن این است که به عنوان یک ابزار برای روح کاربرد داشته باشد تا بتواند تمام تماس های مادی را با روح برقرار سازد. بنابراین ذهن ابزار بسیار مفیدی است به شرط اینکه تحت کنترل روح باشد.

19-  ذهن بهترین خدمتکار است اما تحت هیچ عنوانی یک ارباب نیست در موقعیت یک ارباب ذهن مانند یک اتومبیل بدون راننده است هرگز اجازه ندهید جای ارباب و خدمتکار عوض شود.

20- ذهن سلطه جو است تند تند حرف می زند اما روح آرام حرف می زند و زیبا. بایستی ذهنی فارغ از پریشانی و آزاد داشته باشیم.

21- برای رسیدن به موفقیت در مواقعی که دچار پریشانی می شویم به پریشانی بگویید بایست ساکت باش آن را تجسم کرده و کناری می گذاریم و به او می گوییم حق با توست، ساکت باش و به کار خود ادامه می دهیم و اینگونه در آن لحظه بر آن مسلط می شویم.

22- تفکر از ارکان ذهن است این رکن عقل را در انسان به ظهور می رساند آن نیرویی که از فکر به عنوان واسطه ای برای ارتباط با جهان خارج استفاده می کند.

23- حضرت علی (ع) فرموده اند: یک ساعت تفکر برتر از  هفتاد سال عبادت است.

24- امروزه عملا بسیاری از مردم عادت دارند ذهن و عقل را مترادف هم فرض کنند ذهن ابزاری است که به عنوان محل ذخیره ای برای بذر تمام افعال و کردار انسان عمل می کند.

25- ذهن به تنهایی قادر به انجام کاری نیست رابط پیام روح به سایر کالبدها و بالعکس است. در واقع ذهن مانند یک پیرزن یا بچه ای در گوشه ای نشسته و به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد و نمی فهمد.

26- فکر گرچه از نقطه نظر ماهیت در طبیعت منفی است اما هنگامی تشکیل می شود که روح ذهن را به تحرک درآورده باشد ذهن و فکر هیچ شباهتی با هم ندارند. ذهن کالبد (یک منطقه است) و فکر عملکرد است.


27-  کاری که توسط ذهن انجام می شود فکر نام دارد به عبارتی هنگامی که ذهن در تماس با روح تحریک می شود پدیده تفکر شکل می گیرد. ذهن در مطابقت با یک الگوی خاص اشکال مشخصی را ایجاد می کند که این اشکال در طبقه اثیری فرم خاص را به خود می گیرند.

28-  کار دیگر ذهن تحریک کردن برخی از الگوهای ذخیره شده در حافظه است.

29- عقل به جز یک سری تصمیم گیری ها بر اساس منطق نیست. منطق از یک سری علایم تشکیل می شود که بر حسب عادت در شبکه ذهن جای می گیرد، منطق قابل تغییر است.

30- اگر ما با فرهنگ امروزی در جامعه ای متفاوت با جامعه خود قرار گیریم بعد از مدتی به رسوم آن جامعه عادت می کنیم و کارهایی خواهیم کرد که در حال حاضر به نظرمان کاملاً غیرمنطقی به نظر می رسد. عقل هم بر همان اساس پیرو منطق در زمان حال می باشد هر چیزی را که ذهن پذیرفته باشد دیگر درباره اش فکر نمی کند.

31- توجه داشته باشید که نبایستی به ذهنتان میدان دهید. پذیرش یا رد هر چیزی منوط به انطباق علایم رسیده با علایم موجود می باشد.

32- ذهن به هیچ عنوان به خودش زحمت نمی دهد تا در شبکه منطقی اش تغییری ایجاد کند اگر علایم یکی شد می گوید، دریافتم. پس تیز باشید و موارد مثبت را در ذهنتان ثبت کنید.

33- سعی کنید کد رفتاری اهل بیت را الگو قرار داده و آن را در ذهن خود به ثبت برسانید مگر نه ذهن اگر الگویی برایش از قبل ثبت نکرده باشیم به دستورات ما گوش نمی دهد.

34- ذهن به خودش زحمت نمی دهد تا تغییری ایجاد کند مگر پذیرش یا رد آن مورد به عواقبی آزاردهنده و یا خوشحال کننده منجر شود و مرتباً تکرار گردد. بدین گونه به تدریج شبکه منطقی ذهن و در نتیجه اساس و دلیل و منطقش تغییر می کند. تا ذهن به این مرحله نرسیده باشد میل دارد همیشه بر یک مبنا بیاندیشد و این یکی از بزرگترین خطرات ذهن گرایی است.

35- چنانچه انسان همواره در خطه آشنا به سر برد و با علایم آشنا برخورد کند احساس راحتی بیشتری می کند به این ترتیب جلوی رشد ذهن آدمی گرفته می شود.

36- ذهن عادت دارد همواره همه چیز را به دو قسمت کند و آن وقت به آن نگاه کند. ذهن توانایی دیدن کل را ندارد و بخشی از هر چیز را می بیند و لذت می برد. ذهن از چیزی که می بیند تعریف می کند و آن را که نمی بیند دشمن می داند. مرگ و زندگی دو روی سکه هستند ما از ترس مرگ هیچگاه از زندگی لذت نمی بریم دائم در ترس درست زندگی کردن هستیم یا اینکه همواره درصدد ایجاد شرایط مناسب برای زندگی کردن در آینده ایم.

37- ذهن عادت دارد به چیزها در تضاد نگاه کند یک چیز را مقابل و علیه چیز دیگر قرار می دهد. ذهن شب را تاریک و روز را روشن می سازد. روز شب می شود و شب روز ولی ما از شب می ترسیم و می خواهیم روز شود. تاریکی هیچ چیزی نیست ذهن به عشق می چسبد و با ضدش مخالف است این یک توهم است. به شادی آویزان می شویم و از غم فرار می کنیم. هر دو روی سکه را ببنید، گیجی در تنگنا بودن و دودلی و دو راهی مربوط به دنیای ذهن است.

38- ذهن با تعصب به همه چیز نگاه می کند کسی که به زندگی وصل نباشد از مرگ هراسی نخواهد داشت خنثی باشید همه در جهان چیزها را به موافق و مخالف تقسیم می کنند من این را دوست دارم من آن را دوست ندارم شما به شادی به عنوان کامروایی و امر مورد تأئید خودتان و به رنج به عنوان ناکامی و شکست خودتان می نگرید. (نابرده رنج گنج میسر نگردد).

39- ذهن مثل یک چراغ قوه است در تاریکی عمل می کند و آگاهی مثل یک چراغ.

40- ذهن جزء نگر است و نه کل نگر.

41- با بدون ذهن شدن است که می فهمیم حیات هم در تولد هم در مرگ هم در شادی و هم در رنج است. آن وقت قادر می شوید در رنج هایتان هم برقصید. اگر بتوانیم در رنج هایمان برقصیم چه کسی می تواند رنج آفرین باشد اگر بتوانیم در بدی خوبی بیابیم دیگر بدی برایمان معنایی ندارد.

42- خداوند را از طریق دلتان مشاهده کنید عشق تمام و مطلق کسی است که به حقیقت دست یافته و نیازی به ابراز عقیده ندارد. انسان جاهل نمی تواند هیچ باوری داشته باشد فقط انسان های جاهل هستند که از مطالعه و بررسی مکاتب دیگر خودداری می کنند و ندیده و نشناخته آنان را نفی می کنند چرا که می ترسند با مطالعه آنها ایمانشان متزلزل گردد.

43- ذهن در بازی می گوید یک دست دیگر بازی کن شاید شانس رو کرده و ببری و وقتی می بازی دوباره تشویق می کند بازی کن شاید ببری.

44- قول چالشی برای ذهن است قول انگولک ذهن است. ذهن تا قول را نشکند آرام نمی گیرد که این بستگی به قول دارد. بر مبنای دستورات ذهن اگر قول بدهید این قول اشتباه است گرفتن قول هم اشتباه است زیرا قول را دادن و گرفتن اگر با بقیه مکانیسم ها هماهنگ نباشد دچار مشکل می شویم. سعی کنید جوگیرانه قول ندهید باید بدانید آنقدر که وسعتان است ببخشید.

45- اگر سخنانی که نزدیک به علایق روح است به گوشمان بخورد و ما از آن مشعوف شویم ناخودآگاه در زمان کوتاه جوگیر شده به خود قول می دهیم از آن کار پسندیده یا سخن نیکو یا فرد صالح یا حضرت استاد یا بقال سرکوچه اطاعت کنیم. کاملاً ذهنی و با خیال باطل، چرا که با قسمت های دیگر مشورت نکرده ایم و آنها از ما انتقام می گیرند. ذهن ما را نمی بخشد و شروع به بازی پیچیده، خطرناک، عجیب و غریب و زیرکانه می نماید تا ما را شکست دهد.

46- البته قول دیگری داریم که آن قول بزرگ است که پس از شناخت کامل ذهن از آن، کنار گذاشته می شود در واقع وقتی چیزی را ترک می کنید که ذهن آن را ترک کند.

47- برای ترک یک عادت ناپسند، ابتدا ذهنتان باید بپذیرد که آن عادت را ترک کند تا موفق شوید. نباید ذهن روی پروژه یا پرونده ای قفل شود. روی ذهن را کم کنید بگویید لازم باشد ترکش می کنم لازم نباشد نه. بنابراین اگر ذهن خودش برود قول بزرگ به وقوع می پیوندد به شرط آنکه روی آن موضوع زوم نکرده باشید. بزرگترین گناهکاران هم می دانند گناه کردن نادرست است ولی باز هم گناه می کنند وقتی گناه می کنیم ذهن راضی است وقتی قول می دهیم روح راضی است.

48- زندگی ساده و روان است هیچ چیزی در این زندگی پیچیده نیست هستی یک معما نیست این ذهن است که پیچیده و تودرتو است ما عادت کرده ایم هر چیز ساده و روراستی را پیچیده و دشوار کنیم اما زندگی ساده و روراست است.

49- هستی مقابل چشمان ماست و ما در جای دیگری به دنبال آن می گردیم نفس از جستجوی چیزی که در دسترس است لذت نمی برد یافتن چیزی که در کنار من است چه لذتی دارد.

50- هدف ذهن رسیدن به چیزی است که نداشته باشد این برای ذهن یک چالش است نفس عادت دارد ساده ترین چیزها را به پیچیده ترین و معضل ترین مسایل تبدیل کند و آن وقت آن را به چالش بیاندازد. این را بدانید اگر ذره ای پیچیدگی در زندگی وجود داشت تاکنون حل شده بود برای همین است که تاکنون چیزی حل نشده است.

51- زندگی برای زندگی کردن است نه مسئله ای برای حل کردن، زندگی یک مسئله ریاضی نیست برعکس زندگی شعری است که باید خوانده شود زندگی یک رقص است. زندگی جشنی است که باید در آن شرکت کنیم کنار نیایستید و به آن فکر نکنید از هیچ چیز گله و شکایت نکنید چه کسی شما را فریب می دهد؟ خود ما سبب این ناراحتی و عدم آرامش هستیم ابتدا یک مسئله را خلق می کنیم و یک معما از آن می سازیم و آن وقت شروع می کنیم به جستجو و پیدا کردن راه هایی برای حل کردن آنها، اول چشم هایمان را می بندیم و آن وقت در تاریکی کورمال کورمال به دنبال راه هستیم.

52- اگر لیست فریب هایی را که خورده اید آماده کنید می فهمید در اکثریت آنها خودتان مقصر بوده اید اگر کسی خواب باشد بیدار کردن آن آسان است ولی اگر کسی دراز بکشد و خودش را به خواب بزند چگونه بایستی بیدارش کرد.


53- یادتان باشد شما هرگز قدرت حل پیچیدگی های زندگی را نخواهید داشت مگر اینکه به این شناخت برسید که پایه و اساس و دلیل همه خودفریبی هایتان خودتان هستید چطوری می خواهید آنها را حل کنید همه چیز همانطور که بوده باقی می ماند بدون هیچ پیشرفتی با یک دست ساختمان می سازید با دست دیگر آن را ویران می کنید سرسوزنی پیشرفت نمی کنیم هیچ کس جز خودتان مسئول وضعیتی که دارید نیست.

54- کسی که ارباب ذهن خودش شده است به منبع ابدی شادی دست یافته است و گرنه برای ابد در رنج و اندوه باقی خواهد بود.

55- ذهن ما جهنم ماست با چه حقه ای او شما را در چنگ خود می گیرد؟ او از حیله تمام ماهیگیران استفاده می کند. ترفند ذهن ترقیب کردن است اگر فلان چیز به خصوص را به دست بیاوری خیلی شاد خواهی شد با تلاش و تقلا آن را به دست می آوری ولی می بینی هیچ شادی در آن نیست بلکه حتی غرق در اندوه و رنج می شوید.

56- رویای شادی تور ذهن است. سیاستمداری مکار که با دادن امیدهای واهی انسان را دلخوش می کند بایستی ایمان به ذهن را رها کنیم.

57- مثل یک فیل رفتار کنید چشمانتان را ببندید خود را فیل بزرگی تصور کنید که سگ های کوچکی در اطرافش است آیا خرطوم شما اجازه می دهد آنها را ببینید بعد از کنار زدن خرطوم آن سگ های کوچک را می بینید آیا آنها می توانند به شما حمله کنند؟ معمولاً شکارچیان ببر با فیل به شکار می روند چون فیل به دلیل هیبت و بزرگی اش مورد حمله قرار نمی گیرد اگر مشغولیات ذهن را مانند سگ های کوچک تصور کنید و خودتان از منظر فیل به آنها نگاه کنید به مرور ذهنتان خاموش می شود.

58- شما نمی توانید مسایل ذهنتان را به یکباره به دور بریزید باید به مرور و آهسته آهسته آنها را از خود دور کنید به عبارتی دیگر باید به تدریج همکاری با ذهنتان را از خود دور کنید. همکاری شما با او زندگی اوست ذهن به خودی خود قدرتی ندارد برای از بین بردن آن کار زیادی لازم نیست فقط کمک کردن به او را متوقف کنید. مدتی طبق عادت ادامه می دهد. زنده نیست تا ادامه حیات دهد او فقط ما را دارد تا ابزار عملکردش شویم بدون دربند کشیدن ذهن سفر به سوی جهنم در پیش است. سفری از یک جهنم به جهنم دیگر و از چنگال رنجی به رنجی دیگر و نه به سوی امید و شادی.

59- برخلاف آنچه هستید راه رهایی شماست. به پارس سگ ها گوش ندهید مسیر حرکت خردمندان همواره در خلاف جهت دیگران است برای همین است مسیح را به صلیب کشیدند و یا حماسه کربلا رقم خورد اوج تبلور مبازره با ذهن در واقعه کربلاست.


60- انسان ها در شلوغی احساس امنیت بیشتری می کنند چون در آنجا مردم زیادی در حال حرکتند شما با فشار جمعیت به راحتی به جلو می روید. ازدحام جمعیت فرصت فکر کردن را به ما نمی دهد. فرهنگ، تحصیلات و عقاید ما را شکل می دهند. تحصیلاتت چه می شود؟ مردم چه می گویند؟ عقایدت چه می شود؟ تمامی اینها به شما کوری می دهد نه بینش.

61- ذهن همیشه به ما می گوید مسیری که طی قرن ها طی شده مطمئن تر از یک راه جدید است و همیشه کهنه تر هر چیز بهتر است. در جهان هر لحظه خلق صورت می گیرد کهنه گی پسندیده نیست اما ذهن کهنه پرستی را دوست دارد.

62- راه خداوند راه عبور از میدان های سخت و ناهموار است. خداوند را زمانی خواهید شناخت که تنها باشید تمام هستی به کسی کمک خواهد کرد که هیچ کمکی را از بیرون نخواهد و نپذیرد. کسی که از دیگران کمک می خواهد از کمک خداوند بی بهره خواهد ماند.

63- عقل همیشه می خواهد چیزها را برای ما ساده و آسان کند. مانند 2*2=4 است ریاضیات سلیس و روان مبنای کارکرد عقل است برای همین است که عقل به آن علاقمند است منطق هم سرراست است پس عقل با حساب و کتاب و منطق و ریاضی سر و کار دارد.

64- اما شاعری و عشق با عقل سازگار نیست عقل اصلاً راهی به آنها ندارد بعضی از موارد  و مبازرات اهل بیت علیهم السلام مانند واقعه کربلا نیز در حساب و کتاب نمی گنجد.

65- عقل در مقابل حضور خداوند بحث دارد. جمع اضداد از دید عقلانی معنا ندارد دو ضد با هم درک نمی شوند. شادی آمیخته با ناشادی است یعنی در شادی غم مستتر است. پایان جوانی پیری و پایان زشتی زیبایی است حیات در تبدیل و تغییر است ضدی وجود ندارد.

66- اگر از فکر تضادها خارج شوید عقل از کار می افتد و ایمان ظاهر می شود وقتی ایمان ظاهر شد همزمان خدا را می بیند در واقع ایمان ابزار دید همزمان است ولی عقل ضعیف است و در یک لحظه توان دیدن ندارد و از استدلال ناتوان و عاجز است.

67- در زندگی هم زشتی وجود دارد هم زیبایی، هم باهوش است هم کند ذهن، هم سالک است و هم غیرسالک، هم مقدس وجود دارد و هم شرور، همه اینها در زندگی وجود دارند زندگی بسیار گسترده و وسیع است. اگر فقط سالکین در یک جامعه زندگی می کردند آن جامعه مانند یک معبد می شد.

68- دست خدا در کوه و جنگل هنرش را به نمایش می گذارد نه در یک باغ. در جنگل منطق و حساب و کتاب وجود ندارد حیات جاری است و راه خودش را می یابد وحشی وحشی است قوی تر می ماند ضعیف تر حذف می شود زندگی در تضاد زیباست در باغ ها همه چیز تمیز و مرتب است به همین دلیل مرده است.

69- وسط تضادها بودن درست است ضمن آنکه حد میانه را حفظ می کنید و کاملاً هوشیار هستید. اگر یک طرف را بگیریم و گرفتار عقل باشیم چه با ایمان چه بدون ایمان دچار سرگیجه و بحران می شویم. کسی که نمی تواند بله بگوید نه می گوید نله نمی گوید. مگر آنکه بخواهیم از تکنیک ساندویج (گفتن نه بین دو جمله با مفهوم بله) استفاده کنیم.

70- وقتی به چیزها به صورت جدا و تفکیک شده نگاه می کنید فریب می خورید. چون شما به هر چیز و قسمتی که نگاه می کنید ذهن آن را به عنوان کل می پذیرد و این باعث به خطا رفتن می شود. تولد را با مرگ نگاه کنید. غیر از مرگ شادی فریب نیست ولی چون شما آن را از رنج جدا می بینید فریب ایجاد می کنید. در واقع شما بخشی از هر چیز را می بینید اما ادعا دارید که کل آن را می بینید. اگر به کسی بگوئید وقتی شادی به سراغتان می آید رنج هم می آید او از شما ناراحت نخواهد شد به یک فردی که داغون است بگوئید به زودی خوب می شوید می گوید برو بابا دلت خوش است چون او در آن لحظه فقط بدی را می بیند.

71- همه چیز می آید و می رود ولی شما باقی می مانید مشاهده گر باقی می مانید پوچی می میرد سکوت می میرد یک عاشق صادق هرگز نمی میرد تمام تجربه ها می میرند تنها مشاهده گر باقی خواهد ماند بی شکلی در شکل ها و شکل ها در بی شکلی است.

72- هرگز به امید آرام و ساکت شدن ذهن نباشید اگر ساکن شود که ذهن نخواهد بود موجی بودن ذهن ماهیت اوست موج ساکن معنا ندارد تا ذهن وجود دارد ناآرامی نیز وجود دارد غیبت ذهن صلح است. ذهن همیشه نامصمم و متزلزل می باشد. در بلاتکلیفی بودن روش ذهن است. بخشی موافق انجام کاری است و بخشی دیگر مخالف آنست.

73- یکی از مهمترین مباحث مشغول کننده ذهن بشر بعد از مسئله عشق مسئله تفاوت است که ابزار آن دیدن، نیروی ذهن و فکر و گوش دادن است. خوب گوش دادن مهمترین کلید درک بسیاری از تفاوت هاست رسیدگی به تفاوت ها و تشخیص درست بهترین سرمایه برای انسان است.

74- قاضی ها معمولاً چون می خواهند قضاوت کنند اول خوب گوش می دهند بعد مستندات و در نهایت قوانین را در نظر می گیرند. وقتی می خواهید نظر بدهید و قضاوت کنید باید تفاوت ها را بفهمید نباید تعصب به کار ببندید. مهمترین آیتم تشخیص تفاوت و درک آن است. باید تفاوت ها را ببینید و درک کنید و لمس کنید. بحران را در زمان قضاوت راه ندهید اولین چیزی که در بخش تشخیص و درک به کار می برید آن است که ببینید ماهیت و ذات اختلاف از کجا نشأت می گیرد. همیشه در پایان کار نظر بدهید صبر کنید اول و وسط کار نظری ندهید.

75- برای اینکه بفهمید ماهیت و ذات اختلاف در کجاست باید دو طرف را از نظر میزان اطلاعات و درک و میزان شعور بررسی کنید نوع نگاه کردن طرفین به آن موضوع را ارزیابی کنید یک موقع اطلاعات مشترک است یعنی فهم و درک دو طرف و هدفشان یکسان است.

76- دومین قدم انتخاب رفتاری مناسب برای حل اختلاف است یکی از مهمترین آیتم ها توانایی کنار آمدن بر احساسات خود است که رفتار مناسب را برای ما برمی انگیزد.

77- زندگی بازتاب قانون ذهنیات است خصوصیتی که هر چیز غالباً دارد بر نخستین برداشت ما از آن اثر می گذارد. هر گاه در زندگی چیزی را محکوم کنیم آن نیز دست به حمله زده به ما آسیب می رساند (النفوس کالنفوس). اگر قدرشناس چیزی باشیم قدرتی برای آسیب زدن به ما نخواهد داشت حتی اگر برای مدتی مشکل ساز باشد به تدریج قدرت خود را از دست می دهد به شرط آنکه آن را مبارک و خجسته بدانید.

78- بهترین راه زندگی مادی آن است که سعی کنیم عالم مادی را همانطور که در لحظه حاضر است با حواس خود بشناسیم و با این باور که هر کس می تواند بر آنچه می بیند احاطه یابد آنچه را که در لحظه حاضر می بینم مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.

79- مهمترین اصل حرکت مأورایی همان در آرامش با خود زیستن است برای هماهنگی زندگی با خود باید برنامه و نظم داشته باشیم.

80- مهمترین برنامه کنترل ذهن توسط روح است و نادیده گرفتن نفسانیات زمانیکه ذهن بر ما مستولی می شود عموماً یاغی می شویم از علایم یاغی شدن از دست دادن نظم و ترتیب و رعایت نکردن حد و حدود و از کنترل روح خارج شدن و تحت تأثیر نفسانیات واقع شدن است باید توجه داشت که ذهن مرکز نفسانیات است و این مسیری به سوی انهدام است.

81- مادامیکه با خدا مخالفت نشان می دهیم­ تقریباً تمام کارهایی که در طبقات پایین برای تغییردادن موقعیت و وضعیتمان برای توسعه شرایط اقتصادی و اجتماعی انجام می دهیم با شکست روبرو می شود.

82- سؤال این است که چه زمانی تلاشهایمان به نتیجه خواهد رسید؟ زمانیکه با قوانین الهی هماهنگ شویم. با کنترل عواطف و اجازه ندادن به هر آنچه که مورد آزارمان می شود و سعی در کسب بی تفاوتی و عدم وابستگی موجب می گردد قانون فیض الهی نصیبمان شود و با وارد شدن به فیض الهی است که از تمامی جوانب زندگی ما مراقبت خواهد شد.

83- ذهن تصاویر یا تجربیات همسان را در یک ردیف قرار داده و تجارب متفاوت را از یکدیگر متمایز و منفکک می دارد. ذهن استدلال گر هر موردی را با توجه به داده های مربوط به مورد دیگر تشخیص می دهد تا الگوها و پاسخ های آن را دریافت کند در اینحالت روح با ذهن انطباق نداشته و نتیجه آن واپاشی است.

84- ذهن سالم همسان انگاری نمی کند ذهن ماشینی مکانیکی است که در مواجه با مشکلات موجود در حال حاضر به سر می برد و این کار را با احضار تجارب و تصاویر از بایگانی خود انجام می دهد.

85- به نیمه پر لیوان نگاه کنید مکانیسم ذهن به حال نگاه کردن است. نگاه کردن به غیبت هر چیز سرشت و طبیعت ذهن است. ذهن به آنچه نداری توجه دارد ذهن کارش خالی بندی است و آنچه دارید را نمی بیند تا همواره در رنج و اضطراب باشید چگونه می توانید در شادی زندگی کنید اگر همواره به آنچه ندارید فکر کنید راه دستیابی به شعف زندگی کردن با آن چیزهایی است که از آنها سرشارید.

86- انسان مجموعه ای از سه بخش است که با هم در ارتباطند: بدن یا جسم که ماهیت واقعی دارد، روح (آگاهی) ماهیت واقعی دارد، ذهن که ماهیت واقعی ندارد.

87- ذهن حالتی مابین جسم و روح است بینابین کمی بدن و کمی روح. اگر روح و بدن در یک اتحاد مقدس با هم متحد شوند ذهنی که پدید می آید universal mind ذهن جهانی است.

88- در هنگام دعا و نماز خواندن وقتی می خواهیم تمرکز داشته باشیم ذهن می خواهد کنترل ما را در دست بگیرد. کار خوب و بد برایش معنا ندارد در هر حالتی بهانه می گیرد ذهن همواره در تفرقه است. با 60 ثانیه تمرکز می توان به خدا رسید.

89- تنها جایی که ذهن آرام می شود در فلسفه است چون در آن حالت کاری نمی کنید که ذهن سنجیده شود، فلسفه مثل آدمی است که کنار جاده ایستاده و حرکتی انجام نمی دهد. دانش بدن، علوم مختلفی هستند که تاکنون پیشرفت زیادی کرده است. عصر حاضر عصر علوم است دانش ذهن فلسفه و دانش روح معنویت است.

90- جریان آشفته ذهن مانند دیواری آتشین میان درخواست کننده و پاسخ دهنده که همان روح خلاق است حائل می شود (استاد درون) و تمرکز حفره ای در این دیوار آتشین ایجاد می کند.

91- استفاده از واسطه های روحی (انبیاء، اولیا و بزرگان) عبور از آتش بدون سوختن را مهیا می سازد. توکل باعث می شود خواسته مجوز عبور بگیرد و در جریان بارش رحمت الهی خاموش کننده آتش دیوار ذهن است یعنی با رحمت خدا می توانیم این دیوار آتشین را خاموش کنیم.

92- درون همه ما راهنمایی فرزانه وجود دارد که توسط ذهن شهودی باعث اتصال ما به هوش جهانی می شود.

93- یک انسان جزئی از یک کلیت است که کائنات نامیده می شود و در زمان و مکان (بعد زمینی) محدود شده است. انسان عادات خود، افکار و احساسات خویشتن را به عنوان پدیده ای جدا از بقیه می شناسد این ناشی از خطای دید در آگاهی و فریب ذهن اوست. ذهن برای ما زندانی می آفریند که ما را در چهار دیواری تمایلات شخصی، علاقه و محبت برای چند تن از نزدیکان خود محبوس و محدود می سازد. رسالت ما باید بر این باشد که با بسط افق دید و گسترش مهر و شفقت خویشتن را از این زندان آزاد کنیم و تمامی مخلوقات زنده و همه زیبائی های طبیعت را در آغوش بگیریم (اینیشتن).

94- ذهن از ترس حیات می یابد هر چقدر کمتر بترسید کمتر از ذهن حرف می شنوید و از کنترل ذهن خارج می شوید. اگر تحت کنترل ذهن قرار بگیرید در تاریکی مطلق شناور می شوید.

95- منیت (خودستایی) پنجمین از نفسانیات از مهلک ترین انحرافات ذهنی است و مانند ذهن کشنده است از طفولیت شروع می کند و لحظه ای دست بر نمی دارد از تمام مکانیزم های ذهنی استفاده می کند و همه چیز را برای خود می خواهد.

96- اگر از پیام ذهن پیروی کنیم هدف نیروهای مخرب قرار می گیریم محیط جمع اضداد است چه بسا پیامی خوب یا پیامی بد دریافت کنیم علم اعداد، احکام نجوم، طالع بینی، آدمی را همچنان در عرصه ذهنی نگاه می دارد زیرا تنها با راه و روش کارمایی سر و کار دارد. انسان عادی ترس را بر ایمان ترجیح می دهد.

97- تنها راه زنی که دار و ندار آدمی را به یغما می برد اندیشه های منفی خود اوست.

98- شکستن هر عادتی مبارزه با شهوت است و شدت یافتن هر عادتی رسیدن به مقام حیوانی است به طور کلی هر چه را ذهن بدان توجه کند جزئی از خود می داند.

99- خشم را سرطان ذهن می گویند.

100- بهترین تکنیک برای مبارزه با ذهن رها کردن است ذهن باید سرش گرم باشد باید برای ذهن حرف درست کنید حرفهای قشنگ مثل شعرهای زیبا، ذکر و دیدن فیلم های خوب.

101- نباید به صدای ذهن گوش داد به آن فرصت حرف زدن ندهید. به ذهنتان بگویید سر راه من قرار نگیر تائید و تفسیر نکن در صورت لزوم با تو مشورت می کنم اما زمانی را برای شنیدن صحبت های ذهن اختصاص دهید و به ذهنتان بگویید می شنوم و بهتر است آن را بنویسید دیگر دست از سرتان بر می دارد.

102- توهم دیدن و شنیدن تصاویر نادرست در ذهن است یا همان خیال سازی ناپاک است.

103- ذهن می بایست پویا و فعال باشد هر لحظه باید سؤالی داشته باشید و گرنه به خواب می رود خام و فاسد می شود.

104- به دنبال قلمرو خداوند بروید ذهن نمی تواند آنچه را که به همراه عادت ها و روزمره گی هایش تکرار کرده است تغییر دهد. می خواهد دائماً خود را تکرار کند و لذت ببرد باید آمادگی رها کردن رفتارهای قدیمی خود را داشته باشید و پذیرای روح باشیم که می خواهد ما را به سوی هوشیاری عظیم تری رهبری نماید.

105- ذهن قربانی بر این باور است که ما ناتوانیم و دنیا، مردم و اوضاع اقتصادی امکان انتخاب را از آدمی سلب کرده است و گریزی نیست الا پذیرفتن آنچه برایمان پخته شده است. احساس قربانی این است که به حریمش تجاوز می شود بی آنکه از او سؤالی شود.

106- افراد قربانی به دنبال ناجیانی هستند که آنها را نجات دهند و اما ناجی ها از آنجا که نمی دانند چگونه به خود کمک کنند توجه شان را بر کمک به دیگران متمرکز می کنند و ناخودآگاه می کوشند که نیاز خود را به صورت غیر مستقیم برطرف کنند.  ناجی به قربانی نیاز دارد تا او را دوست بدارد. ناجی بر این باور است که دیگران ضعیف و ناتوان هستند و به کمک او نیازمند هستند. اکثر ناجیان به جای آنکه بیاموزند از خودشان مراقبت کنند وقت و انرژی شان را صرف نجات دیگران می کنند.

107- شما نمی توانید ناجی باشید مگر آنکه باور داشته باشید که درونتان یک قربانی دارید. در شکل افراطی افرادی هستند که همیشه دچار گرفتاری هستند و شدیداً نیازمند کمک  دیگران و در مقابل قدیسانی هستند که بدون کمک به دیگران زندگی برایشان مفهومی ندارد. ما اغلب به گونه ای معتدل تر میان دو حالت در نوسانیم. یک روز کمک می کنیم و یک روز کمک می خواهیم.

108- باور کنیم که درد، در همه جا و در همه کسی هست. برای دگرگون کردن درد اولین شرط این است که هیچ چیز را انکار نکنیم درد را باید لمس کرد و دانست که درد از ما جدا نیست. برای دگرگون کردن ذهن ما باید مسئول دردمان باشد هر گاه کسی را دیدی که دردی دارد یا احساس درماندگی می کند بدانید که درد و درماندگی در شما هم هست شما به کسی کمک نمی کنید مگر آنکه  خود را همانند او بدانید و همان احساس درماندگی را در خود داشته باشید.

109- تا زمانیکه مردم دیگران را مشکل آفرین یا مشکل گشا ببینند انرژی درونشان مجال جریان یافتن نمی یابد. برای جاری کردن انرژی و کسب یاری از هستی ناجیان قادر نیستند ببینند که خودشان به چه اندازه به کمک نیاز دارند آنها آنچنان مشغول کمک به دیگران هستند که نمی توانند درد خودشان را ببینند زمانی متوجه عواطف خودشان می شوند که آن را با یافتن دیگری و مراقبت از او  پنهان می کنند.

110- احساس بی عدالتی و ظلم توسط دیگران بر ما برگرفته از دید ناقص ما به وقایع می باشد زیرا ما با قدرت ذهن محدودمان قادر به دیدن تمام تصاویر نیستیم و تنها مجموعه ای از اعمال جدا از هم و اپیزودهای بدون ارتباط با یکدیگر را مشاهده می کنیم. قانون کارما جهان گیر است و تمامی مسیر گذشته ما را در بر می گیرد اگر ما توان دیدن میزان کارمای ساخته شده توسط خود را داشتیم می فهمیدیم که هیچوقت بی گناه از دست دیگری رنج نمی بریم. دیگران مجری تصفیه شدن ما هستند. انجام وظیفه راه رهایی ما از کارماست.

111- برای مدیریت دگرگونی و پیدا کردن آشفتگی ها و بی نظمی های درونمان باید انگل های ذهنی و عادات مخرب را شناسایی کنیم. انگل ها یا پارازیت ها موجوداتی هستند که از میزبان خود تغذیه می کنند و موجب می شوند منابع مفید غذایی به میزبان نرسد در نتیجه ضعف و سستی عارض می شود. با گوش دادن به صدای ذهن بدون قضاوت کردن و محکوم کردن با فاصله از خود می توانید به بعد جدیدی از آگاهی برسید و در این حالت است که تسلط ذهن بر شما از بین می رود.

112- کل شبکه هوشمند منفی حاکم بر زمین است که اداره امور کالبدی در طبقات فیزیکی و ذهنی را بر عهده دارد قدرت مطلق زمین و طبقه ذهنی است (طبقه ذهنی از جهان های موازی است که ما با کالبد ذهنی خود با آن در ارتباط هستیم) تمام کوشش او در این است که از رهایی روح از چرخه تولد و مرگ جلوگیری کند و مشکلات و موانعی که این قدرت با استفاده از پدیده حاکم بر اذهان یعنی قدرت توهم برای روح می آفریند موجب اکتساب تجربیات معنوی و تزکیه برای روح می شود یعنی اگر از پس این شبکه برآییم به تجربه می رسیم بنابراین توهم توسط فدرت حاکم بر ذهن انسان ها نشأت می گیرد.

113- کل جبر زمانه است نظامی برای محک زدن ما می باشد. کل موجب می شود ما از طریق مکانیسم های ذهنی به شیطان ببازیم توهمات و قدرتی که همیشه سعی دارد روح را به دام بیاندازد هدف آن نگه داشتن هر روحی در اقلیم خودش تا ابد می باشد. همیشه بین روح و شبکه کل کشمکش وجود دارد. کل پدیده حاکم بر ذهن است.

114- پرده نمایش ذهن 20 درجه بالای سطح افق و بالای دو چشم و زیر دو ابرو قرار دارد .

115- ذهن علاوه بر اینکه منبع سرشاری از حساسیت ها، ترس ها، امیال نامطلوب و عادات ناخواسته و کهنه و قدیمی می باشد، منبعی از الهامات و نبوغ خلاقیت ها و انرژی های روحی است که زندگی ما را غنی تر می سازد که این همان لایه ذهن برتر (universal mind) می باشد. ذهن خلاق می آموزد در فراسوی سر و صدای اندیشه ها به قلمروهایی گذر کند که خاموش و سرشار از صلح و یکپارچگی است.

116- قلب فیزیکی مرکز بدن است و قلب معنوی مرکز روح است. ذهن بین قلب فیزیکی و معنوی قرار می گیرد و نقش مانع را ایجاد می کند. کل تلاش مراقبه گر باید برای متفرق کردن ذهن باشد همین اینکه ذهن خلع سلاح شد قلب فیزیکی و معنوی شروع به یکی شدن و هماهنگی کرده و حالت زیبائی خلق می شود که نه تنها یک حالت معنوی است بلکه در فیزیک ما هم نمود پیدا خواهد کرد.

117- چهارمین کالبد ما کالبد ذهنی است غلاف یا کالبد ذهن همان ناخودآگاه است. تمام گزارشات از تجربیات ما در این کالبد است این با کارما فرق دارد کارما محصول کار ماست بد یا خوب است اما اینجا گزارش تجربه های ماست. ما می توانیم از تجربیات دیگران هم استفاده کنیم البته اگر به آن تجربیات گوش کنیم و به کالبد ذهنی بسپاریم.

118- کالبد ذهنی اولین غلاف از کالبدهای داخلی برای کالبدهای معنوی بیرونی است. بعد از این کالبد، دست نیافتنی ها قرار دارد. از طریق این کالبد پیام روح به بدن می رسد.

119- بدن یا کالبد ذهنی ماده ای هم فرکانس با نیروی خلاق هستی است ارتعاشات فکر، استدلال، منطق، دانش همه در این بدن قرار دارد. اگر ماده این بدن دچار سستی و عدم جریان شود پدیده تعصب به وجود می آید آدم متعصب در بدنش دچار عدم جریان مثبت ارتعاشات ذهنی می شود. در این بدن است که به واژه حقیقت فکر می کنیم.

120- این تکامل کالبد چهارم است که باعث می شود اطراف برخی افراد شلوغ  باشد به دنبال کسانی باشید که کالبد چهارمشان شکل گرفته و از آنها پیروی کنید برای ارتقا به کالبد چهارم باید رنج کشید.

121- مرکز تخیل و تصور در بدن در کالبد ذهنی قرار گرفته است و دائم درگیر است. شب ها به صورت خواب دیدن و روزها مرکز خیالبافی است در توانایی های بالای نیروی تکامل ذهنی، دید ذهنی قوی شده و با چشم بسته هم می توان دید و می توان حقایق را حدس زد و بعد می توان وارد مرحله ای شد که حقایق را دید با تمرین کردن و طی مراتبی می توان به مرحله درک حقایق رسید.

122- سه قسمت ذهن که در رویابینی دخیل است: ذهن برتر یا اتری که کارش دریافت اطلاعات است، ذهن آگاه یا میانی کارش بایگانی کردن است، ذهن ذخیره یا علی که محل بازیابی است. ذهن اتری کارش دریافت اطلاعات از لایه اثیری است رصد کننده وگیرنده است اطلاعات را آورده به بخش میانی یعنی ذهن آگاه می دهد بعد به ذهن ذخیره که وقتی صبح بیدار می شویم آن خواب یادمان می آید.

123- روح از ذهن برتر کمک می گیرد پیام به ذهن خودآگاه می دهد ممکن است ارتباط برقرار شود ممکن است برقرار نشود. اگر شبکه ذهن غالب باشد اطلاعات را خنثی می کند. خشم، بغض، کینه، حسادت، غم همه از موانع ذهن برتر می باشند.

124- در دنیای کالبد ذهنی محدودیت زمان و مکان وجود ندارد این کالبد ذهنی است که امکان سفر به عوالم دیگر را مهیا می کند با همین توانایی کالبد ذهنی است که تله پاتی کردن و دریافت پیام با وجود بعد مسافت طولانی امکانپذیر می گردد.

125- تفاوت بین زن و مرد تا چاکراه چهارم و کالبد چهارم است از این کالبد به بعد تفاوتی با هم ندارند.

126- با ورود به کالبد چهارم  فرد دیگر نمی خوابد یعنی این کالبد خواب ندارد وقتی جسم خواب است کالبد ذهنی به بعد بیدار و هوشمند است.

127- چشم سوم یعنی چاکرا ششم جایگاه ذهن متعالی است تشخیص حافظه و اراده است عملکرد هماهنگ این چاکرا باعث می شود ذهنی فعال و کل نگرانه داشته باشیم.

128- ذهن در دوگانگی زندگی می کند بین دو قطب مخالف از یک نهایت به نهایت دیگر در نوسان است. ذهن یا شاد است یا اندوهگین یا راضی است یا ناراضی یا شکست خورده یا پیروز هرگز حالت حد وسط ندارد مثل پاندول بین دو نهایت در نوسان است.

129- ذهن انسان توسط تابع معکوس اداره می شود در نهایت ما با چیزهایی برخورد می کنیم و درگیر می شویم که همیشه از آنها ترسیده ایم و مراقب بوده ایم.

130- برای هر سمی که ذهن را مسموم می کند پادزهری وجود دارد. سم نادانی پادزهرش هوشیاری و علم پادزهر خشم محبت عاشقانه است.

131- کالبد ذهنی متکبرانه و جدا از دیگران به خود می اندیشد می خواهد فکر کنیم ولی به آنکه خودش می خواهد.

132- اسیر ذهن نشوید. ذهن متعلق به ما است بستگی دارد چگونه آن را به کار گیریم.

133- در علم اخلاق قوه وهمیه یکی از چهار قوای اصلی (عقلیه، غضبیه، شهویه و وهمیه) کنترل کننده روح در آدمی است که کارش مکر و حیله و تلبیس است و تمام تلاشش این است که روح را مطیع خود کند. قوه وهمیه را قوه عامله یا عقل عملی هم می گویند. این قوه در کمالش به صفت عدالت که منشأ فضایل اخلاقی است، می رسد.





تعداد بازدیدکنندگان:4762
تاریخ بارگذاری:1393/3/10
14


نظرات شما
آرش

مرسی
عبدالله

سال ها پیروی مذهب رندان کردم تا به فتوای خرد عقل به زندان کردم دست مریزاد

دانستنی ها

آنچه در عاشورا اتفاق افتادتحول ‌پذیریمرگ
نیروی عادتالقاب آقا صاحب الزمان سوره یس
شمع و آینهنوروز مبارکزندگی یک رنج نیست
استرسخواص عنابسنگ و مانع
وابستگی و تعلقاتعباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشتعباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشت
امام حسین عدعانیایش
تخت سلیمانپرفروش ترین داروها دگزامتازون
تبریک میلاد حضرت ابوالفضل العباس (ع)ساز دهنی یا Harmonicaپیاده روی
پل طبیعتفهرست انواع سازهامیوه های مناسب سرماخوردگی
چهل قاعده شمس تبریزیبانوی نورپیامک ویژه تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه (س)