*اشعار جاویدان


هو الله ربی


133 شعر از مجموعه اشعار جاویدان

گردآورنده: فرزانه غنی زاده

1. یارب ز شراب عشق سرمستم کن

در عشق خود نیست کن و هستم کن

از هر چه به جز عشق خود تهی دستم کن

یکباره به بند عشق پابستم کن


2. اگر عاشق دیدار خدائید بدانید

بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جوئید

وندر طلب گم نشده بهر چرائید؟


3. دست در دامن جان خواهم زد

پای بر فرق جهان خواهم زد

اسب بر جسم و جهت خواهم تاخت

بانگ بر کون و مکان خواهم زد

وانگه آن دم که میان من و اوست

از همه خلق نهان خواهم زد

چون مرا نام و نشان نیست پدید

دم ز بی نام و نشان خواهم زد


4. گفتی که تو را عذاب خواهم فرمود

در عجبم که آن کجا خواهد بود

آنجا که تویی عذاب نبود آنجا

آنجا که تو نیستی کجا خواهد بود


5. سیر هر کس تا کمال او بود

قرب هر کس حسب حال او بود


6. عاشق شده ام جانا عاشق تر از اين خواهم

با چشم تو مي گويم من مست چنين خواهم

من تاج نمي خواهم من تخت نمي خواهم

در خدمتت افتاده بر روي زمين خواهم


7. یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده

درد همه را به صابری درمان ده

این بنده نداند که چه می باید خواست

داننده توئی هر آنچه خواهی آن ده


8. از خلق جهان کناره کردیم

 سر رشته عقل پاره کردیم

کس چاره ما نکرد و ما خود

بی منت خلق چاره کردیم

ننمود رهی بجز ره عشق

هر چند استخاره کردیم


9. سر دفتر عالم معاني عشق است

سربيت قصيده جواني عشق است

اي آنكه خبر نداري از عالم عشق

اين نكته بدان كه زندگاني عشق است




10. طاعت عشق ثوابی ست که مقبول خداست


سر بی عشق به تن بار گناهی ست عجیب




11. چه نزديك است جان تو به جانم 


كه هر چيزي كه انديشي بدانم




12. رونق ایام جوانی‌ست عشق


مایهٔ کام دو جهانی‌ست عشق


میل تحرک به فلک عشق داد


ذوق تجرد به ملک عشق داد


چون گل جان بوی تعشق گرفت


با گل تن رنگ تعلق گرفت




13. در حقيقت عشق ز اوصاف خداست


هر كه شد عاشق ز هر عيبي جداست


علت عاشق ز علت ها جداست


عشق اسطرلاب اسرار خداست


هر كه زين علت نگردد مبتلا


او كجا گردد ز علت ها جدا




14. تا مرد به تيغ عشق بي سر نشود


در حضرت معشوق مطهر نشود


هم عشق طلب كني و هم سر خواهي


آري خواهي ولي ميسر نشود




15. ای بی خبر از سوختن و سوختنی


عشق آمدنی بود نه آموختنی




16. سیاره عشق را منازل مائیــــــــم


زاشکال جهان نقطه مشکل مائیم


چون قصه عاشقان بی دل خوانند


سر قصه عاشقان بی دل مائیــــم




17. هر که را جامه ز عشقی چاک شد


او ز حرص و عیب کلی پاک شد




18. تا نسوزد برنیاید بوی عود


پخته داند کاین سخن با خام نیست




19. عشق چون خاصیت انسان بود


گر ملک عاشق شود انس آن بود






20. يارب از دل هاي ما در محبت را مگير


اين تجمع اين توسل اين ارادت را مگير


هستي ما بستگي دارد به عشق اهل بيت


هر چه مي خواهي بگير از ما ولايت را مگير




21. هر گل خوشبو که گل یاس نیست


هر چه تلألو کند الماس نیست 


ماه زیاد است و برادر بسی 


هیچ یکی حضرت عبـاس نیست




22. عباس يعني تا شهادت يكتازي


عباس يعني عشق يعني پاكبازي


عباس يعني با شهيدان همنوازي


عباس يعني نيستان تكنوازي




23. سايه خورشيدسواران طلب


رنج خود و راحت ياران طلب


گرم شو ز مهر و ز كين سرد باش


چون مه و خورشيد جوانمرد باش




24. در دو چشم من نشين اي آن كه از من من تري


تا قمر را وانمايم كز قمر روشن تري




25. یک چشم بر هم زدن غافل از آن ماه نباشید


شاید که نگاهی کند آگاه نباشید




26. رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس


گويي ولي شناسان رفتند زين ولايت


در اين شب سياهم گم گشته ره مقصود


از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت




27. خفتگان عشق را پايان درمان خواهد آمد


غم مخور آخر طبيب دردمندان خواهد آمد


آنقدر از كردگار خويشتن اميدوارم


كه شفا بخش دل اميدواران خواهد آمد


دردمندان مستمندان بي پناهان را بگوئيد


مصلح عالم پناه بي پناهان خواهد آمد




28. خوشا جاني كه جانانش حسين است


خوشا دردي كه درمانش حسين است


بود فرمانرواي كشور دل


خوشا ملكي كه سلطانش حسين است




29. چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گويم


نه شبم نه شب پرستم كه ز خواب گويم




30. هر که باشد از خورشید پشت گرم


سخت رو باشد نه بیم او را نه شرم




31. برخيز كه روشن از افق اختر ماست


ميلاد امام هشتمين سرور ماست


تا سايه ي پرچم رضا بر سر ماست


ايمن ز حوادث جهان كشور ماست




32. خیزید که گلزار ولا را ثمر آمد


در خانه خورشید هدایت قمر آمد


از دامن صدیقه بتول دگر آمد


آئینه پیغمبر و مام و پدر آمد


محبوبه حق روح عبادات خوش آمد


ناموس خدا عمه سادات خوش آمد




33. شوریده ام معافم بگذار تا بلافم


سر را فرو شکافم با نور مصطفائی




34. از عين علي هو العلي الاعلي


وز لام علي لواي احمد برپا




35. بيدرد طريق حيدري نتوان يافت


بي کفر ره قلندري نتوان يافت


بي رنج فنا گنج بقا نتوان يافت


در خلوت ما ز سرسري نتوان يافت




36. ای میرتاج بخش ای شاه تاج دار


ای نفس مصطفی ای شیر کردگار


در قلب سالکان در دور روزگار


از اسم ذوالفقار و ز جسم ذوالفقار




37. زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی


کمک ز غیر تو ننگ است یا علی مددی


گشایش کار دو عالم به یک اشارت توست


به کار ما چه درنگ است یا علی مددی




38. نبود عالم و آدم كه نور احمد بود


ز آفريدن آدم غرض محمد (ص) بود




39. هر که شد محرم دل در حرم یار بماند


وانکه این کار ندانست در انکار بماند




40. اهل نظر که عالم تحقیق دیده اند


عشق تو را به ملک دو عالم خریده اند


صاحب دلان بملک کسان دل نمی دهند


آنها که از کمال تو رمزی شنیده اند


آهسته رو که مرکب مردان مرد را


در سنگ لاخ بادیه پیها بریده اند


نومید هم مباش که رندان باده نوش


ناگه به یک خروش بمنزل رسیدند


انصاری از بلا چه بنالی صبور باش


دانی که صابران چه بلاها کشیده اند




41. من نگویم سمندر باش یا پروانه باش


چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش




42. ما رند و خراباتي و ديوانه و مستيم


پوشيده چه گوييم همين ايم كه هستيم




43. تا نیست نگردی ره هست ندهند


این رتبه با همت پست ندهند


چون شمع قرار سوختن گر ننهی


سر رشته روشنی به دستت ندهند




44. آنان كه بصير در حقايق باشند


داننده اسرار و دقايق باشند


بر نيك و بد خلق چو حكمي رانند


تصديق كند عقل كه لايق باشند




45. ما عاشق و رنديم ز طامات مپرس


از ما به جز از حال خرابات مپرس


از زاهد هوشيار كرامات طلب


مستيم و ز ما كشف و كرامات مپرس




46. زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست


در حق ما هر چه گويد جاي هيچ اكراه نيست




47. در جهان بال و پر خويش گشودن آموز


كه پريدن نتوان با بال و پر دگران




48. مستحق شو تا سخن پرداز تو


برگشايد حقه پر راز تو


ور نباشي مستحق شرح و گفت


ناطقه ناطق تو را ديد و بخفت




49. دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه


باده چون صاف شد روشني از جام بخواه




50. در نیابد حال پخته هیچ خام


 پس سخن کوتاه باید والسلام




51. تا شدم بي خبر از خويش خبرها ديدم


بي خبر شو كه خبرهاست در اين بي خبري




52. تا زدم لاف هنر خواجه به هيچم نخريد


بي هنر شو كه هنرهاست در اين بي هنري




53. از ره غفلت به گدایی رسی


گر به خود آیی به خدایی رسی




54. گفت فرعونی انا الحق گشت پست


گفت منصوری انا الحق و برست




55. با مقامی در نمی سازیم و بس


ما سر پا ذوق پروازیم و بس




56. هر که او بیدارتر پر دردتر


هر که او آگاه تر رخ زردتر




57. ما به فلک بوده ایم یارملک بوده ایم


باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست


58. مكن در جسم و جان منزل


كه اين دون است و آن والا


قدم زين هر دو بيرون نه


نه اينجا باش و نه آنجا




59. بنده ی آنی که در بند آنی، آن نمای که آنی


تا درنمانی وگرنه به تو نمایند چنانکه سزای آنی




60. گشت معلومم كه مطلوبم درون خانه بود


جستجوهاي بروني حرف دام و دانه بود




61. پنبه وسواس بیرون کن ز گوش


تا به گوشت آید از گردش خروش


پس محل وحی گردد گوش جان


وحی چه بود گفتن از حس نهان




62. ما ز بالاییم و بالا می رویم


ما ز دریاییم و دریا می رویم


ما از آن جا و از این جا نیستیم


ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم




63. بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست


در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی




64. چون شب قدر از همه مستور شد


لاجرم از پای تا سر نور شد


اسم اعظم چون که کس نشناسدش


سروری بر کل اسما باشدش


تا تو نیز از خلق پنهانی همی


لیلةالقدری و اسم اعظمی




65. با هوس گر کسی مبارزه کرد


شرط انصاف را به جای آورد


چون هوس آفت تن و جان است


سخت دردی بدون درمان است


به هوس چون کسی بپردازد


نقد هستی بدون شک بازد




66. يك جمع نكوشيده رسيدند به مقصد


يك قوم دويدند و به مقصد نرسيدند




67. کفر چو منی گزاف و آسان نبود


محکم تر از ایمان من ایمان نبود


در دهر چو من یکی آن هم کافر


پس در همه دهر یک مسلمان نبود




68. قومی متفکر نداند ره دین


قومی به گمان فتاده در ره یقین


می ترسم از آنکه بانگ آید روزی


کای بیخبران راه نه آنست و نه این




69. حیرت اندرحیرت است و تشنگی در تشنگی


گه گمان گردد یقین گه یقین گردد گمان




70. چون مذهب و اعتقاد پاك است مرا


از تنه نا اهل چه باك است مرا




71. آبادي بتخانه ز ويراني ماست


جمعيت كفر ز پريشاني ماست


اسلام به ذات خود ندارد عيبي


هر عيب كه هست از مسلماني ماست




72. در منزل کفر تا به دین یک نفس است


وز عالم شک تا به یقین یک نفس است




73. هر چه كمتر شود فروغ حيات


رنج را جان گدازتر بيني


سوي مغرب چو رو كند خورشيد


سايه ها را درازتر بيني




74. هر آنكس كه كاه و جو خورد قربان شود


هر آنكس كه نور حق خورد قرآن شود




75. از يك انديشه كه آمد در درون


صد جهان گردد به يك دم سرنگون


اي عزيزم تو همان انديشه اي 


مابقي تو استخوان و ريشه اي




76. گر در طلب منزل جاني، جاني


گر در طلب لقمه ناني، ناني


اين نكته رمز اگر بداني، داني


هر چيز در طلب آني، آني




77. واسطه هر جا فزون شد وصل جست


واسطه كم ذوق وصل افزونتر هست




78. هر که اول بنگرد پایان کار


اندر آخر او نگردد شرمسار




79. هر چه از دونان به منت خواستي


در تن افزودي و از جان كاستي


اگر حنظل خوري از دست خوشخوي


به از شيريني از دست ترشرويي




80. در کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است


با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است




81. گرهمچو ملوک صاحب تاج شوی


ور همچو پیمبران به معراج شوی


در حاجت محتاج مکن تقصیری


باشد که دمی تو نیزمحتاج شوی




82. اندر دل من هزار خورشيد بتافت


آخر به كمال ذره اي راه نيافت




83. گم شدن در گم شدن دين من است


نيستي در هست آيين من است


چون به يك دم صد جهان واپس كنم


بنگرم گام نخستين من است




84. اين جهان چون نگري خانه ماتم باشد


نيست يكدل كه در اين غمكده بي غم باشد


صبح خورشيد به صد جلوه ز مشرق تابد


شام در خون شفق غرقه ي ماتم باشد




85. كس مشكل اسرار ازل را نگشايد


كس يك قدم از دايره بيرون ننهاد


من مي نگرم ز مبتدي تا استاد


عجز است به دست هر كه از مادرزاد




86. من ظاهر نيستي و هستي دانم


من باطن فراز و پستي دانم


با اين همه از دانش خود شرمم باد


گر مرتبه اي وراي هستي دانم




87. گر ترشح بیشتر گردد زغیب


نه هنر ماند دراین عالم نه غیب




88. گر چشم بدي رسيد آن هم ز قضاست


كانكس كه به يك حال بمانست خداست




89. دم غنيمت دان كه دنيا يك دم است


هر كه با دم همدم است او آدم است




90. خواهي كه تو را رتبه احرار رسد


مپسند كه بر كس ز تو آزار رسد




91. سرشته ملک پادشاهی ادب است


تاجی است که جز به پادشاهی نرسد




92. با حریف سفله نتوان خورد می


گر چه باشد پادشاه روم و ری




93. بدگمانی کردن و حرص آوری


کفر باشد نزد خان مهتری




94. پای استدلالیان چوبین بود


پای چوبین سخت بی تمکین بود




95. آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است


با دوستان مروت با دشمنان مدارا




96. آن كس كه ز شهر آشنايست


داند كه متاع ما كجايست




97. نیکو سیرت بی تکلف برون


به از پارسای خراب اندرون




98. چون بسي ابليس آدم روي است 


پس به هر دستي نشايد داد دست




99. هر کجا راحتی است صد رنج است


زیر رنج اندرون صد گنج است




100. صد هزاران كيميا حق آفريد


كيميايي همچو صبر آدم نديد




101. در عالم بي وفا كس خرم نيست


شادي و نشاط در بني آدم نيست


آنكس كه در اين زمانه او را غم نيست


يا آدم نيست يا در اين عالم نيست




102. یا رب تو درخت عمر ما پست مکن


ما را به شراب نیستی مست مکن


یا رب به کرم جمله جوانمردان را


دل تنگ و پریشان و تهی دست مکن




103. از قعر گل سياه تا اوج زحل


كردم همه مشكلات گيتي را حل


بيرون جستم از قيد هر مكر و حيل


هر بند گشاده شد مگر بند اجل




104. يكي مرغ بر كوه نشست و خاست


چه افزود به كوه و از او چه كاست


من آن مرغم و مملكت كوه من


چو رفتم جهان را چه اندوه من




105. این کهنه جهان بکس نماند باقی


رفتند و رویم دیگر آیند و روند




106. به صد زاری مگو دنیا سراب است


که روح خفته را عالم سراب است


نباشد ذره ها آن سان که بینی


که هستی را حقیقت آفتاب است


نباشد گور انسان را سرانجام


گر چه سوی آن وی را شتاب است


ز خاکی و به خاک اندر شوی لیک


تنت خاکست و روحت چون عقاب است




107. ما شکوه از کشاکش دوران نمی کنیم


موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم




108. چو گرمي برآيد به نرمي و هوش


به تندي و خشم و درشتي مكوش




109. دادند دو گوش و يك زبانت ز آغاز


يعني دو شنو و يكي بيش مگوي




110. پشيمان ز گفتار ديدم بسي


پشيمان نگشت ز خموشي كسي



111. شیوه مردان نیست بر ضعفیان تاختن


خانه ها ویران کاخ زیبا ساختن




112. نماند ستمكار بد روزگار


بماند بر او لعنت كردگار




113. چونكه بد كردي عمل غافل مشو


گندم از گندم برويد جو ز جو




114. منه دل به اين دولت پنج روز


به دود دل خلق خود را مسوز




115. چنان كن كه ذكرت بتحسين كنند


چو مردي نه بر گورت نفرين كنند




116. نبايد به رسم بد آئين نهاد


كه گويند لعنت بر او كه اين نهاد




117. پيوسته دلم ز نيش خويشان ريش است


بر جورو جفا و غصه و تشويش است


بيگانه به بيگانه ندارد كاري


خويش است كه در پي شكست خويش است 




118. عادت ما نيست رنجيدن ز كس


ور بيازارد نگويمش كه بس


ور برآرد دود آن بنياد ما


آه آتش بار نايد ياد ما


ور نه ما شوريدگان در يك سجود


تخم ظلم را براندازيم زود




119. خواهی که رسی به کام بردار دو گام


یک گام ز دنیا و دگر گام ز کام


120. دلا منال از شامی که صبح در پی اوست

که نیش و نوش به هم باشد و نشیب و فراز


121. صدف زان سبب گشت جوهر فروش

كه از پاي تا سر همه گشت هوش


122. اي كه داري هواي درويشي

تا بيابي صفاي درويشي

ديده بگشا نگاه كن در كار

عقل را پير راه كن در كار

بطلب عارفى كه از دل تو

واكند عقده ‏هاى مشكل تو

هر چه آيد ترا به فكر و ضمي

او بداند كه كشف بى تقدير

بى سخن با تو در سخن باشد

با تو در سر و دل علن باشد


123. با علم عمل اگر برابر گردد

كام دو جهان تو را ميسر گردد


124. مغرور نشو به خود كه خواندي ورقي

زان روز حذر كن كه ورق برگردد


125. روشن آن گه می شود کو بشکند

زین همه گشتن از آنجا وارهند


روش آن گه می شود کو خرده گشت

هم به صورت هم به معنی مرده گشت

روشن آن گه می شود کو خود نبود

آن زمان پیدا شود نابود و بود


126. باش تا کل یابی آنها را که امروزند جز

باش تا گل یابی آنها را که امروزند خار


127. تکبر عزازیل را خوار کرد

به زندان لعنت گرفتار کرد


128. ماییم و نوای بی نوایی

بسم الله اگر حریف مایی


129. كفر است در طريقت ما كينه داشتن

آئين ماست سينه چو آئينه داشتن


130. بيا تا جهان را به بد نسپريم


به كوشش همه دست نيكي بريم




131. درشتی و تندی نیاد به کار

به نرمی برآید ز سوراخ مار


132. در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند

بلبل آن بهتر که ترک نغمه پردازی کند


133. خوشا در مکتب وجدان نشستن

شدن صفر و ز نامردی گسستن



تعداد بازدیدکنندگان:2829
تاریخ بارگذاری:1393/3/8
5


دانستنی ها

بنده حق راز ماناییآنچه در عاشورا اتفاق افتاد
تحول ‌پذیریمرگنیروی عادت
القاب آقا صاحب الزمان سوره یسشمع و آینه
نوروز مبارکزندگی یک رنج نیستاسترس
خواص عنابسنگ و مانعوابستگی و تعلقات
عباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشتعباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشتامام حسین ع
دعانیایشتخت سلیمان
پرفروش ترین داروها دگزامتازونتبریک میلاد حضرت ابوالفضل العباس (ع)
ساز دهنی یا Harmonicaپیاده روی پل طبیعت
فهرست انواع سازهامیوه های مناسب سرماخوردگیچهل قاعده شمس تبریزی