بهشت و جهنم

بسم الله الرحمن الرحیم
گردآورنده: پونه وارسته

1.    وجود بهشت و جهنم
سبحانی،جعفر
منابع : منشور جاوید جلد 9
یکی از بحثهای مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنونی آنها است و از زمانهای دیرینه، این مسأله مطرح شده است این بحث در حالی که جنبه کلامی و عقیدتی دارد، بحث تفسیری و قرآنی نیز هست، یعنی به این مسأله، هم از دریچه دلائل عقلی می توان نگریست و هم از دریچه تفسیری، و با مراجعه به کتب کلامی روشن می شود که اکثریت دانشمندان اسلامی وجود کنونی آن را پذیرفته و معتقدند که هر دو، هم اکنون آفریده شده اند.
محدث و متکلم عالیقدر «شیخ صدوق» در این باره می گوید: اعتقاد ما درباره بهشت و دوزخ این است که آن دو آفریده شده اند و پیامبر (ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده نمود. (1)
شیخ بزرگوار مرحوم «مفید» در «اوائل المقالات» به نقل اقوال پرداخته و چنین می گوید :
بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده اند و روایات آن را تأیید و اهل شرع بر آن اتفاق نظر دارند ولی اکثریت معتزله و خوارج و گروهی از زیدیه می گویند آفرینش کنونی آنها امری ممکن است ولی دلیل بر وجود کنونی آن در دست نیست در حالی که «ابو هاشم جبائی» وجود فعلی آنها را محال دانسته و معتقد است پیش از برپائی قیامت بهشت و دوزخ آفریده نمی شوند. (2)
علامه حلی در «کشف المراد» اقوال متکلمان را به نحو یاد شده نقل کرده و «قاضی عبد الجبار» را از اندیشه با ابوهاشم یکسان می داند. (3)


«تفتازانی» در شرح مقاصد می گوید: اکثریت مسلمانان براینند که بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده اند جز «ابوهاشم» و «عبد الجبار» و پیروان آنها که با این نظریه مخالفت کرده اند . (4)
و گاهی در میان علماء شیعه اندیشه مخلوق نبودن بهشت و دوزخ به مرحوم سید رضی (ت/359، م /406) و زرارة بن اعین (5) نسبت داده شده است ولی برخی مانند «سید شبر» در صحت نسبت یاد شده به سید رضی تشکیک نموده اند . (6)
ولی با مراجعه به تفسیر رضی که متأسفانه از آن فقط یک جلد منتشر شده است، صحت نسبت روشن می شود. (7)
با توجه به آنچه که مرحوم مفید در «اوائل المقالات» نقل کرده است، روشن می شود که درباره آفرینش کنونی بهشت و دوزخ سه نظریه در میان متکلمان اسلامی وجود داشته است.
1 بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده اند و اکثریت مسلمانان این نظریه را پذیرفته اند .
2 آفرینش هر دو در شرائط کنونی امری است ممکن ولی دلیل بر تحقق فعلی آن در دست نیست و این نظریه مربوط به معتزله و خوارج و گروهی از زیدیه است.
3 آفرینش بهشت و دوزخ در وضع کنونی امری غیر ممکن است و این نظریه مربوط به «ابوهاشم» و «قاضی عبد الجبار» می باشد.
یادآور می شویم که این مسأله جنبه سمعی و نقلی دارد و باید از کتاب و سنت حکم آن را استنباط نمود و اگر «ابوهاشم» می گوید آفرینش کنونی آنها محال است، مقصود او محال بالغیر و یا به اصطلاح محال وقوعی است که در پایان بحث به آن اشاره می کنیم. اینک دلائل قول مشهور:
دلائل خلقت بهشت و دوزخ
از بهشت و دوزخ در لسان قرآن به «جنت» و «جحیم» یا «جهنم» و «نار» یاد می شود ولی هرگز مقصود از هر «جنت» که در قرآن وارد شده است، بهشت موعود نیست چه بسا قرآن کلمه جنت را در مورد باغهای معمولی این جهان بکار برده است و نباید این آیات ملاک بحث باشد آنجا که می فرماید:
«و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله» (کهف/39) .
چرا هنگامی که به باغ خود وارد شدی کلمه «ما شاء الله» را بر زبان جاری نکردی؟
و در آیه دیگر می فرماید: «لقد کان لسبأ فی مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور» (سبأ/15) .
«در سرزمین «سبأ» برای آن گروه در چپ و راست، دو باغ بود به آنان گفتیم از روزی پروردگار خود بخورید و شکر نعمت را بجا آورید این است شهر پاکیزه و پروردگار آمرزنده» .
در این دو آیه کلمه «جنت» وارد شده است که حاکی از آن است که این جنت موجود بوده است ولی هرگز مربوط به بهشت موعود در قیامت نیست.
برخی مانند «تفتازانی» در شرح مقاصد آیات مربوط به آدم و حواء را که مدتی در بهشت بسر می بردند، ولی به خاطر مخالفت با ارشاد خدا از آن بیرون شدند، گواه بر آفرینش بهشت موعود دانسته و می گوید مقصود از «جنت» در آیات یاد شده همان بهشت موعود برای امم عالم است سپس می افزاید: برخی می گویند مقصود از جنت در آیات آدم و حوا یکی از باغهای وسیع دنیا است آنگاه این نظر را مورد انتقاد قرار داده می گویند یک چنین تفسیر بازیگری با دین و بی اعتنائی به اتفاق مسلمانان است. (8)
ولی به نظر ما پا فشاری تفتازانی بر تفسیر «جنت» در آیات آدم و حوا به بهشت موعود، کاملا بیجا است و اگر گروهی از مفسران آن را به باغ دنیوی تفسیر کرده اند به خاطر آیات خلود است که می گوید پس از دخول به بهشت دیگر از آن خروجی نیست و ساکنان بهشت پیوسته و جاودانه در آنجا زندگی خواهند کرد.
آیاتی که حاکی از جاودانه بودن ساکنان بهشت است بیش از آن است که در اینجا یادآوری گردد ولی به عنوان نمونه برخی را یاد آور می شویم:
1 قرآن بهشت را «جنة الخلد» می نامد آنجا که می فرماید: «قل أدلک خیر أم جنة الخلد التی وعد المتقون» (فرقان/15) .
آیا آن (دوزخ) خوب است؟ یا بهشت جاودانی که پرهیزکاران به آن نوید داده شده اند؟
2 قرآن در آیات بی شماری بهشتیان را با کلمه «خالدون» توصیف می فرماید این آیات سبب شده است که برخی جنت آدم و حوا را غیر از بهشت موعود تفسیر کنند.
البته در آیات خلد احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه این خلود از آن آن گروه از ساکنان بهشت است که در پرتو عمل صالح به آنجا وارد شوند و در حق آنان قرآن می فرماید :
«عطاء غیر مجذوذ» (هود/108) . «پاداش جاویدان و مستمر» .
و اما انسانی که در خود بهشت متولد گردد آیا او هم جاودانه است یا نه، آیات خلود ناظر به آن نیست.
در هر حال هدف این است که جنت مربوط به آدم و حواء قابلیت هر دو تفسیر را دارد، بنابراین از دلائل قطعی مخلوق بودن بهشت و دوزخی که انسان ها بر اثر عمل نیک و بد به آن وارد می شوند، به شمار نمی رود.
بهشت و دوزخ برزخی
آیاتی در قرآن حاکی از آن است که برای برزخیان از نیکوکار و بدکار، بهشت و دوزخی وجود دارد و هم اکنون هر دو مخلوق و آفریده شده اند ولی هرگز این آیات گواه بر مخلوق بودن بهشت و دوزخ مربوط به آخرت نیست و استدلال به آنها بر موضوع بحث کاملا بیگانه است.
قرآن درباره مؤمن به رسولان عیسی که به خاطر ایمانش کشته شد، می فرماید:
«قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومی یعلمون» (یس/26) .
به او گفته شد داخل بهشت شو، وی گفت ای کاش قوم من از وضع من مطلع می شدند.
جنت در این آیه، جنت برزخی است، نه جنت موعود.
قرآن درباره فراعنه یادآور می شود که آنان پیش از قیامت بر آتش عرضه می شوند و روز قیامت دچار سخت ترین عذاب می گردند، آنجا که می فرماید:
«النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة. ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» . (غافر/46) .
«صبح و عصر فراعنه بر آتش عرضه می شوند و روز بر پائی قیامت خاندان فرعون به سخت ترین عذاب گرفتار می شوند» .
از این بیان روشن می شود که آیاتی که در آنها تنها لفظ جنت وارد شده یا جنت آدم و حواء موضوع بحث قرار گرفته و یا جنت و نار برزخی مطرح شده است، از آیات محل بحث بیرون بوده و باید تنها به آیاتی چشم بدوزیم که موضوع بحث آن بهشت و دوزخ موعود امم عالم است اینک در این باره می گوئیم از برخی از آیات وجود کنونی بهشت و یا دوزخ کاملا استفاده می شود :
1 «و لقد رآه نزلة اخری، عند سدرة المنتهی، عندها جنة المأوی» (نجم/ 13 15)
«پیامبر (ص) فرشته وحی را نزد «سدرة المنتهی» دید، نزد آن (سدرة المنتهی) جنة المأوی است» .
مقصود از «جنة المأوی» ، همان بهشت موعود است که در آیات دیگر از آن به جنات عدن و مانند آن تعبیر شده است این آیه به روشنی می رساند که پیامبر، فرشته وحی را در کنار «سدرة المنتهی» که در جنت آن بهشت جاودان قرار دارد، دیده است و اگر بهشت آفریده نشده بود، یک چنین نشانه دادن، خارج از فصاحت و بلاغت می بود.
2 آیاتی که در آن از آماده شدن بهشت و دوزخ برای نیکوکاران و بدکاران گزارش داده شده است، می تواند گواه بر وجود کنونی هر دو باشد، مثلا درباره بهشت می گوید:
«أعدت للمتقین» (آل عمران/133) : برای پرهیزگاران آماده شده است.
«أعدت للذین آمنوا بالله و رسله» (حدید/21) : برای گروهی که به خدا و رسولان او ایمان آورده اند؛ آماده شده است.
«و اتقوا النار التی اعدت للکافرین» (آل عمران/131) : از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است.
و در برخی از آیات کلمه «اعد» بکار رفته یعنی آماده نموده است، آنجا که می فرماید:
«و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتی را که زیر درختان آن آب جاری می شود، برای آنان آماده کرده است.
«و اعد لهم عذابا مهینا» (احزاب /57) : برای آنان عذاب خوار کننده آماده کرده است.
این آیات که در آنها کلمه «اعداد» بکار رفته است حاکی از آماده بوده این دو کانون است و اگر به هنگام نزول وحی وجود نداشت بکار بردن آن نیاز به تأویل دارد و تا موجبی برای تأویل نباشد باید ظاهر را أخذ کرد.
حق این است که ظواهر این آیات تا دلیل قاطع بر تأویل نباشد، حاکی از وجود کنونی بهشت و دوزخ است.
و از میان روایات می توان با روایت «هروی» که از امام هشتم (ع) نقل حدیث کرده است استدلال نمود وی می گوید: به امام رضا (ع) گفتم: ای فرزند پیامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آیا آن دو الان آفریده شده اند؟
فرمود: آری. رسول خدا (ص) آنگاه که به معراج رفت از بهشت و دوزخ دیدن نمود، گفتم: گروهی می گویند که بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدیر خدا است و در آینده آفریده می شوند.
امام (ع) فرمود: آنان از ما نیستند و ما هم از آنان نیستیم، هر کس خلقت بهشت و دوزخ را انکار کند، پیامبر و ما را انکار کرده و از ولایت ما بیرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9)
2 ابن عماره از پدر خود نقل کرد که امام صادق (ع) فرمود: آنکس که چهار چیز را انکار کند شیعه ما نیست و آنها عبارتند از:
1 معراج، 2 سؤال قبر، 3 خلقت کنونی بهشت و دوزخ، 4 شفاعت، (10)
3 و نیز از حضرت رضا (ع) نقل شده است که فرمود: مؤمن کسی است که به یکتائی خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض کوثر و شفاعت و آفرینش کنونی بهشت و دوزخ و ... ایمان بیاورد. (11)
دلائل منکران
منکران خلقت بهشت و دوزخ با دلیل نقلی و عقلی بر مدعای خود استدلال نموده اند که اینک هر دو را یادآور می شویم:
1 دلیل نقلی
این استدلال مبنی بر دو مطلب استوار است:
الف: آیات قرآنی حاکی از آن است که بهشت جایگاه دائمی و قرارگاه همیشگی است آنجا که بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصیف می کند و در برخی از آیات نعمت های بهشتی را دائمی توصیف می کند و می فرماید:
«أکلها دائم و ظلها» (14) خوردنی ها و سایه آن جاودانی است.
بنابراین بهشت و دوزخ از لحظه آفرینش باید به صورت یک بنای جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودی و ویرانی نگردد.
ب: آیه قرآن، حاکی است که قبل از برپائی رستاخیز (نفخ صور نخست) همه چیز جز ذات او نابود می شوند چنان که می فرماید:
«کل شیئی هالک الا وجهه» (قصص /88)
همه چیز جز ذات خداوند فانی و نابود می گردد.
اکنون با توجه به این دو مطلب باید گفت بهشت و دوزخ آفریده نشده اند زیرا بر فرض آفرینش باید روز برپائی قیامت نابود گردند در حالی که نابودی آنها با جاودانگی آن دو که آیات نخست از آن حاکی می باشند، ناسازگار می باشند. ولی این استدلال قابل خدشه است، زیرا اساس آن این است که مقصود از «شی ء» در آیه «کل شیی ء هالک» ما سوی الله است یعنی تمام موجودات امکانی اعم از دنیوی و اخروی راه هلاک و نابودی را در پیش می گیرند.
در حالی که می توان درباره شیی ء نظر دیگری را اظهار کرد و آن اینکه مقصود، موجودات دنیوی است نه اخروی و می توان دائره را از آن هم تنگ تر توصیف کرد و آن اینکه مقصود از شیی ء، بتهائی است که آن را می پرستیدند زیرا در آغاز آیه می فرماید: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شیی ء هالک...» (القصص/88) .
با خدا، خدای دیگری را مخوان، جز او خدائی نیست همه چیز نابود می شود جز ذات ات.
اگر نگوئیم که مقصود از «شیی ء» خدایان دروغین است، با اطمینان می توان گفت مقصود از آن اشیاء دنیوی است که در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروی که در جهان دیگر هستند و از قداست خاصی برخوردارند، مشمول این آیه نیستند.
می توان بر این مطلب از قرآن شواهدی آورد آنجا که می فرماید:
«ما عند کم ینفد و ما عند الله باق» (نحل/96) .
این آیه به جاودانگی آنچه نزد خدا است حکم می کند و طبعا آنچه نزد خدا است غیر خداست و محکوم به امکان است ولی در عین حال طبق مشیت الهی جاودانه می باشد.
قرآن برخی از کتابها را به لفظ «حفیظ» که به معنی نگهدارنده است توصیف کرده است آنجا که می فرماید: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفیظ» (ق/4). «ما آنچه را که زمین از مردگان کم می کند می دانیم و پیش ما است کتاب نگهدارنده» .
این آیه در پاسخ کسانی آمده است که معاد انسانها را امری بعید می شمردند و گویا می اندیشیدند که پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آمیخته می شود و شناسائی آنها مشکل است، قرآن در پاسخ آنان می فرماید: «تمام این حوادث در کتابی محفوظ است و روز قیامت طبق این کتاب باز گردانده می شوند.»
به طور مسلم، آیه «کل شیئی هالک» شامل این کتاب نخواهد بود، زیرا طبق ظاهر قرآن این کتاب روز برپائی قیامت ملاک احیاء انسانها می باشد و نابودی آن با اینکه هنوز وقت بهره برداری از آن آغاز نشده است، حکیمانه نخواهد بود.
در اینجا نکته دیگری است و آن اینکه موجود مجرد را فنائی نیست و اگر این آیه شامل این گروه از موجودات باشد باید «هالک» به معنی فقر و حاجت و نیاز به واجب تفسیر گردد. (فنای ذاتی)
2 دلیل عقلی منکران
از میان دلائل عقلی منکران، مسأله «عبث» بودن آفرینش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرینش بهشت و دوزخ، این است که نیکوکاران و بدکاران در آنجا به سزای اعمال خود برسند و این کار پس از برپائی قیامت انجام می گیرد بنابراین آفرینش آنها قبل از قیامت عبث خواهد بود.
پاسخ:
درباره این نوع استدلال باید این جمله را گفت: «که مستدل به عقل و خرد بیش از حد، بهاء داده، و عدم درک مصلحت را به جای نبود آن فرض کرده است هرگز برای ما همه جوانب مسئله روشن نیست و شاید در آفرینش آن مصلحت باشد که از درک ما بیرون است» .
گذشته از این آماده کردن یک چنین مکان نعمت و یا نقمت در روح انسان مطیع تأثیر شگرفی می گذارد و او را به اطاعت و پیروی از تعالیم الهی بیشتر سوق می دهد و به یک معنی در لطف الهی نسبت به بندگان تأثیر بسزائی دارد (لطف مقرب نه لطف محصل) . (15)
جایگاه بهشت و دوزخ
هر گاه بهشت و دوزخ را مخلوق کنونی بدانیم، بحثی به نام جایگاه آن دو مطرح می شود و انسان حق دارد که از وحی سؤال کند جایگاه این دو مخلوق کجا است؟
پاسخ:
آیه نخست که با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جایگاه آن را نیز معین می کند و اینکه بهشت نزد «سدرة المنتهی» است چنانکه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخری، عند سدرة المنتهی، عندها جنة المأوی» (نجم/12 14) .
بنابراین هر کجا جایگاه سدرة المنتهی باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهی» باشد، جنب آن جایگاه بهشت موعود است و چون جایگاه «سدرة المنتهی» تا چه رسد به حقیقت آن برای ما روشن نیست طبعا جایگاه آن نیز در محاق ابهام خواهد ماند و نمی توان درباره آن اظهار نظر قطعی کرد.
«تفتازانی» در این باره می گوید: «در مورد جایگاه بهشت و دوزخ دلیل روشنی وجود ندارد و اکثریت معتقدند که جایگاه بهشت بالای آسمانهای هفتگانه است و به آیه «عند سدرة المنتهی عندها جنه المأوی» و به سخن پیامبر (ص) که فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نموده اند و جایگاه دوزخ را نیز زیر طبقات زمین دانسته اند ولی حق در این مسأله این است که از اظهار نظر قطعی دست برداشته علم آن را به خدای دانا واگذاریم. (16)
و برخی (17) از روایات که جایگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمین معین می کنند به وسیله عکرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عکرمه یک فرد کاذب و دروغگو است که روایات او قابل استناد نیست.
آری با توجه به برخی از آیات می توان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمین نیست زیرا در برخی از آنها وسعت و گنجایش بهشت به مقدار گنجایش آسمانها و زمین معرفی شده است آنجا که می فرماید: «و سارعوا إلی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین» (آل عمران /133) .
به سوی آمرزش خدا و بهشتی که پهنا و فراخی آن به اندازه وسعت آسمانها و زمین است سبقت بگیرید، بهشتی که برای پرهیزکاران فراهم شده است. (18)
با توجه به این آیات نمی توان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمین است و همان طور که یادآور شدیم این مسئله از امور غیبی است که درک آن برای ما بدون راهنمائی قطعی از طریق وحی امکان پذیر نیست.
«علامه مجلسی» درباره آفرینش کنونی بهشت و دوزخ و نیز مکان آن دو چنین می گوید:
«این که بهشت و دوزخ آفریده شده اند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندکی از «معتزله» معتقدند که آن دو در روز قیامت آفریده می شوند و آیات و روایات متواتر در این باره عقیده آنان را مردود می سازد.
و اما این که جایگاه آنها کجاست از روایات چنین استفاده می شود که بهشت بالای آسمانهای هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمین و این نظریه مورد قبول اکثر مسلمانان است.» (19)
جهان مستقل جایگاهی لازم ندارد.
سئوال از جایگاه بهشت و دوزخ در صورتی صحیح است که آن در جزئی از این جهان باشد به گونه ای که بتوان میان آن دو و این جهان را نسبتی برقرار کرد در این صورت جا دارد سئوال کنیم بهشت و دوزخ در کجای این جهان جای گرفته اند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفک از این آسمان و زمین بدانیم پرسش از جایگاه آن کاملا غیر صحیح است.
اصولا از نظر بحثهای فلسفی بعد زمانی دارای واقعیتی است که از تحول ماده پدید می آید و به دیگر سخن، حرکت ماده از آن نظر که تدریجی است دو حقیقت را در نظر ما متجلی می سازد یکی حرکت و دیگری زمان، از آن نظر که ماده، حالات و صفات گوناگون پیدا می کند، مفهوم حرکت، و از این نظر که این دگرگونی تدریجی است نه دفعی مفهوم زمان انتزاع می شود و لذا در فلسفه اسلامی می گویند «حرکت و زمان دو رویه از یک سکه اند که هر کدام ناظر به واقعیتی است که در جسم متحول وجود دارد» .
اما مکان که جایگاه جسم است در اجزاء این جهان قابل تصور هست مثلا میز را در اطاق جای می دهیم بگونه ای که اطاق ظرف و مکان، و میز جسمی است که آنجا را اشغال می کند ولی اگر مجموع جهان را در نظر بگیریم دیگر برای آن ظرف و مکانی وجود ندارد، بلکه آفرینش خود این جهان سازنده جای خود نیز هست، نه اینکه قبلا جای فارغی و فضای لا متناهی وجود داشت، سپس خدا این جهان را در دل آن فضا آفرید.
در اینجا گفتاری است که از کاشف «نظریه نسبیت» (نسبیت فیزیکی نه فلسفی) نقل شده است می گویند وی معتقد به گسترش و فزونی ماده بود و اینکه جهان پیوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتی از او سؤال شد این گسترش برای خود جایگاهی لازم دارد وی در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مکان خود را نیز می سازد و نیاز به مکان قبلی ندارد.
عین این بیان درباره بهشت و دوزخ حاکم است، زیرا اگر بهشت و دوزخ برای خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمین باشند، سؤال از محل و مکان آن کاملا غیر منطقی است.
البته این سخن نه به این معنی است که بهشت و دوزخ وجود مثالی و خیالی دارند تا سؤال از جایگاه از آنها ساقط باشد، بلکه ما در عین تصدیق به «معاد عنصری» و به اصطلاح امروز «معاد مادی» ، دو جهان مستقل فرض می کنیم که هر کدام برای خود احکام و قوانین و اوضاع و نسبتهائی دارند و هرگز یکی در دل دیگری نیست.
پی نوشتها:
(1) اوائل المقالات: ص 102 .103
(2) بحار الانوار: ج 8، ص .200
(3) کشف المراد: ط صیدا، ص .270
(4) شرح مقاصد: ج 2، ص .218
(5) تعلیقات اوائل المقالات: ص .103
(6) حق الیقین: ج 2، ص .203
(7) حقائق التأویل: ص 245 .246
(8) شرح مقاصد: ج 2، ص .218
(9) بحار الانوار، ج 8 ص 119 به نقل از عیون اخبار الرضا (ع)
(10) لیس من شیعتنا من انکر اربعة اشیاء: 1 المعراج، 2 و المسألة فی القبر، 3 و خلق الجنة و النار؛ 4 و الشفاعة (بحار الانوار: ج 8، ص 196 حدیث 186).
(11) همان مدرک، حدیث 187 و نیز به: ج 8 باب الجنة احادیث 34، 129، 130 مراجعه شود .
(12) «أدلک خیر أم جنة الخلد التی وعد المتقون» (فرقان/15) بگو این دوزخ خوب است یا بهشت دائمی که پرهیزگاران را وعده داده شده است؟
(13) ذلک جزاء أعداء الله النار لهم فیها دار الخلد جزاء بما کانوا بآیاتنا یجحدون (فصلت/28) این است (آتش) کیفر دشمنان خدا برای آنان است در آن آتش خانه جاودانی به خاطر این که آیات ما را انکار می کنند.
(14) «مثل الجنة التی وعد المتقون تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها» (رعد/35) .
(15) «محقق لاهیجی» آنگاه که دلائل مثبتان را یادآور می شود می گوید: حق، مذهب اول است بنا بر دلالت ظواهر آیات و احادیث بر آن با عدم ضرورت تأویل، و نیز داخل است در لطف وعد و وعید کما لا یخفی، (گوهر مراد: ص 482) .
(16) شرح مقاصد: ج 2، ص .220
(17) بحار الانوار ج 8، ص 127 حدیث .28
(18) مضمون این آیه در سوره حدید آیه 21 نیز وارد شده است «و جنة عرضها السموات و الارض» .
(19) بحار الانوار: ج 8، ص .205
(20) شاید آیه کریمه «و السماء بنیناها باید و انا لموسعون» (الذاریات/47) آسمانها را به قدرت برافراشتیم و ما آن را گسترش می دهیم ناظر به همین نظریه باشد.

منبع: http://www.hawzah.net/

2.    طبقات جهنم
کلام رو
هفت طبقه ی هولناک جهنم
قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: قرآن مجید جهنم را «دارُ البَوار» سرای هلاکت و «بِئسَ القَرار» بدترین جایگاه و «سوءُ الدار» خانه ای بسیار بَد معرفی می نماید و برای این میعادگاه همیشگی سرپیچان از فرامین الهی درهایی را قرار داده است که هر گروه از درِ (طبقه) مخصوص به خود وارد آن می گردند!؟
 این درها در واقع درهای گناهانی است که به سبب آن، افراد وارد دوزخ می گردند و هر گروهی به دلیل ارتکاب گناهانی که در دنیا از آن ها سر زده است، از دری مخصوص وارد می شود و به احتمال فراوان مراد از هفت در، هفت طبقه باشد، به نحوی که از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده است که فرموده اند: برای جهنم هفت در است؛ و هفت طبقه، و پس از آن حضرت یکی از دستان مبارک خود را بر روی دست دیگر نهاد و فرمودند: این گونه؛ هر طبقه بالای طبقه ی دیگر قرار داده شده است.
اما در باب نام طبقات جهنم و تعلق داشتن به کدام گروه از افراد آمده است که آن طبقات عبارتند از: جحیم، لَظی، سقر، حُطمه، هاویه، سعیر، جهنم.
1- جَحیم: و آن مکانی بسیار خطرناک است و آتشی بسیار هولناک دارد و ساکنان آن از فشار آتش در آن زیر و رو می شوند، درست به مانند گوشتی که در دیگ از فشار جوشش دیگ، زیر و رو می گردد و از این رو خداوند می فرماید: وَالَذین کَفرُوا وَ کَذَبُو بِآیاتِنا اُولئِکَ اَصحاب الجَحیم؛ آنان که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان یاران و اصحاب «جحیم»؛ آتش بزرگ و هولناک هستند. (حدید: آیه 19)
2- لَظی: و آن طبقه ی دوم جهنم می باشد و این طبقه از شدت حرارت گوشت بدن را از استخوان جدا می سازد، به نحوی که خداوند می فرماید: گناهکاران وارد لَظی می شوند و آن شعله های سوزان آتش است که پیوسته زبانه می کشد و هر چه را که در کنار و در مسیر خود می یابد می سوزاند (معارج: آیه 11- 18) و این شعله سوزان کسانی را که پشت به فرمان خداوند کرده و از اطاعت او روی گردان شدند را صدا می زند و همچنین کسانی را فرامی خواند که اموال فراوان جمع کرده و ذخیره نمودند، اما در راه خداوند انفاق نکردند، پس آن ها را به عقوبت اعمالشان می رساند.
3- سَقَر: و آن طبقه سوم می باشد که در آن متکبران و گردنکشان منزل دارند و آن بیابانی است پر از آتش که حرارت آن همه چیز را می سوزاند، به نحوی که خداوند می فرماید: سَاصلیه سَقَر، وَ ما اَدرئکَ ما سَقَر، لاتُبقی وَ لاتَذَر، لَواحَةٌ لِلبَشَر، عَلَیها تِسعَةَ عَشَر؛ ما آن متکبر گردن کش را با آتش سقر می سوزانیم، و تو چه می دانی سقر چیست؟ آتشی است که نه چیزی را باقی می گذارد و نه چیزی را رها می کند، و پوست بدن را به کلی دگرگون می نماید، و نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده اند. (مدثر: آیه 26- 30)
4- حُطمه: و آن طبقه چهارم می باشد و آن جایگاه افراد مردم آزار و مال حرام خور است به نحوی که در قرآن آمده است: لَینبذَنَ فِی الحُطَمة وَ ما اَدرئکَ مَالحُطَمة، نارُاللهِ المَوقَدَة، الَتی تَطلِعُ عَلَی الأَفئِدة؛ کسانی که در حضور و غیبت مردم را اذیت می کنند و از حرام مال جمع می نمایند و گمان می کنند که آن مال، آنان را در دنیا همیشه نگه می دارد، به زودی در حُطمه (آتش خُردکننده) پرتاب می شوند و تو چه می دانی حُطمه چیست؟ و آن آتش برافروخته الهی است. آتشی که از دل ها سر می زند و نخستین جرقه هایش در قلب ها ظاهر می گردد. (همزه: آیه 4- 7)
5- هاویه: و آن آتش عمیقی است و به قدری حرارت دارد که پوست بدن افرادی که در آن واقع می شوند را درهم می کشد، به نحوی که خداوند می فرماید: کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آن ها را در آتش وارد می کنیم که هرگاه پوست های تن آن ها (در آن بریان) گردد و بسوزد، پوست های دیگری را به جای آن قرار می دهیم تا کیفر اعمالشان را مجدد بچشند. (نساء: آیه 56)
6- سَعیر: خداوند در باب معرفی آن می فرماید: انا اعتَدنا لِلکافرینَ سَلاسِلَ وَ اَغلالاً وَ سَعیراً؛ ما برای کافران، سلسله ها و زنجیرها، غل ها و آتش سعیر را مهیا و آماده کرده ایم (انسان: آیه 4) و مرحوم حویزی در تفسیر خود درباره ی این مکان می نویسد: سعیر مکانی است که در آن، سیصد چادر از آتش برپا شده است و در هر چادری سیصد قصر از آتش وجود دارد، و در هر قصری سیصد اتاق از آتش، و در هر اتاقی سیصد گونه از انواع عذاب های آتشین وجود دارد، و در هر اتاق، مارها و عقرب ها و غل ها و زنجیرهایی که همه از آتش است، محیا می باشد. (تفسیر نورالثقلین، ج3: 17)
7- فَلق: درباره ی این طبقه از جهنم، معاویة بن وهب می گوید: روزی در خدمت امام صادق (ع) بودیم، شخصی آیه «قَل اَعُوذُ بِرَبّ الفَلَق» را خواند و از حضرت پرسید: فَلَق چیست؟ حضرت فرمودند: بیابانی است در دوزخ، که در آن هفتاد هزار خانه و در هر خانه هفتاد هزار اتاق و در هر اتاق هفتاد هزار مار بزرگ و در شکم هر ماری هفتاد هزار نوع از سم است (نورالثقلین، ج3: 720) و به روایتی دیگر فلق چاهی در جهنم است که اهل دوزخ از حرارت آن دنبال پناهگاه هستند و در آن چاه صندوقی از آتش است که اهل آن چاه از حرارت و سوزندگی آن در رنج و عذاب می باشند.. (آمال الواعظین، ج3: 427- 430)
منبع: http://www.qudsonline.ir/

3.    بهشت و جهنم در آیات قرآن
بهشت
در بهشت, باغهاى وسيع به پهناى آسمانها و زمين 1
و پوشيده از انواع درختها با همه گونه ميوه رسيده و در دسترس 2
و ساختمانهاى با شكوه 3
و نهرهاى آب زلال 4
و شير و عسل و شراب طهور 5,
و از چيزى كه مورد ميل و رغبت بهشتيان باشد 6
و فوق خواسته اى آنان وجود دارد7.
بهشتيان با لباسهاى حرير و پرنيان و انواع زينتها آراسته 8
و رودر روى يكديگر بر تختهاى مرصع و بسترهاى نرم, تكيه مى دهند 9
و به حمد و سپاس الهى مى پردازند 10
و سخن بيهوده اى بر زبان نمىآورند و نمى شنوند 11.
نه سرما ايشان را مىآزارد و نه گرما 12 ;
نه رنج و خستگى و ملالى دارند 13
و نه ترس و اندوهى 14,
و نه در دل, كينه و كدورتى 15.
پيش خدمتان زيبا در اطرافشان حركت مى كنند 16
و جامهاى شراب بهشتى به آنان مى نوشانند كه لذت و نشاط زايد الوصفى مى بخشد و هيچ گونه آفتى ندارد 17
و از انواع ميوه ها و گوشت مرغان, تناول مى كنند 18
و از مصاحبت همسران زيبا و مهربان و ناآلوده بهره مى برند 19.
و از همه بالاتر, از نعمت روحى رضوان الهى برخرودار مى شوند 20
و لطفهايى را از پروردگارشان دريافت مى دارند كه ايشان را غرق سرور مى سازد و هيچ كس نمى تواند تصورى از مرتبه آن سرور, داشته باشد 21.
و اين سعادت بى مانند و نعمتهاى وصف ناشدنى و رحمت و رضوان و قرب الهى براى هميشه ادامه خواهد يافت 22
و پايانى نخواهد داشت. 23.

دوزخ
دوزخ, جايگاه كافران و منافقاتى است كه هيچ نور ايمانى در دلهايشان وجود ندارد24,
و گنجايش آن, چنان است كه پس از دربرگرفتن همه تبهكاران, باز هم ((هل من مزيد))مى گويند 25!
سراسر آتش است و آتش, عذاب است و عذاب!!
شعله هاى آتش از هر سو زبانه مى كشد و صداى گوش خراش و خشم آلود آنها بر وحشت و اضطراب مى افزايد26
قيافه ها عبوس و درهم كشيده و سيه و زشت و چروكيده است 27
و حتى در چهره فرشتگان دوزخيان هم اثرى از مهر و عطوفت و نرمى ديده نمى شود. 28.
دوخيان با غل و زنجير و بندهاى آهنين, بسته شده اند 29
و آتش, سراپاى آنان را فرا گرفته, 30
و خودشان آتش گيره آنند 31.
در فضاى دوزخ جز آه و ناله و ضجه و فرياد دوزخيان و نهيب دوزخبانان, صدايى به گوش نمى رسد. 32,
و بر سرو روى تبهكاران, آب جوشان مى ريزند كه اندرون آنان را نيز ذوب مى كند 33
و هرگاه از فرط عطش و التهاب, درخواست آب كنند, آب داغ و آلوده و گنديده اى به آنان داده مى شود كه آن را با حصر و ولع مى نوشند34,
و غذايشان از درخت ((زقوم)) است كه از آتش مى رويد و خوردن آن بر سوزش اندرونشان مى افزايد35,
و لباسشان از ماده سياه و چسبنده اى است كه خود, موجب غذابشان مى گردد 36
و هم نشينان شياطين و جنيان گنهكارند كه آرزوى دورى از آنان را مى كنند.37,
و نسبت به يكديگر نيز لعن و نفرين مى فرستند. 38
همين كه بخواهند زبان عذرخواهى به درگاه الهى گشايند فرمان دورباش و ساكت باش, خاموششان مى كند39,
پس به دوزخبانان پناه مى برند كه شما از خدا بخواهيد كه اندكى از عذاب ما بكاهد, پاسخ مى شنوند: مگر خداى متعال, پيامبرانش را مبعوث نفرمود و حجت را بر شما تمام نكرد؟ 40
بار ديگر, درخواست مرگ مى كنند و جواب مى شنوند كه شما براى هميشه در دوزخ خواهيد ماند .41 و با اينكه مرگ از هر سوى بر ايشان مى بارد نمى ميرند 42
و هر چه پوست بدنشان بسوزد بار ديگر پوست نوى مى رويد و عذابشان ادامه مى يابد.43.
از بهشتيان درخواست اندكى آب و خوراك مى كنند و پاسخ مى شنوند كه خداى متعال نعمتهاى بعشتى را بر شما حرام كرده است. 44
و بهشتيان از آنان مى پرسند: چه چيز موجب بدبختى شما شد و به دوزختان كشاند؟ مى گويند: ما اهل نماز و عبادت خدا نبوديم و به مستمندان كمك نمى كرديم و با تبهكاران هم سو مى شديم و روز قيامت را تكذيب مى كرديم. 45
آنگاه به ستيز با يكديگر مى پردازند 46, گمراه شدگان به گمراه كنندگان مى گويند: اين شما بوديد كه ما را گمراه كرديد, آنان پاسخ مى دهند: شما به دلخواه از ما پيروى كرديد. 47
زير دستان به زبردستان مى گويند: اين شما بوديد كه ما را به اين بدبختى كشانديد, آنان پاسخ مى دهند: مگر ما به زور, شما را از راه راست بازداشتيم؟ 48
سرانجام, به شيطان مى گويند: اين تو بودى كه موجب گمراهى ما شدى, و او پاسخ مى دهد: خدا به شما وعده راستين داد و نپذيرفتيد, و من وعده دروغ دادم پذيرفتيد, پس به جاى سرزنش من, خويشتن را سرزنش كنيد, و امروز هيچ كدام نمى توانيم به فرياد ديگرى برسى. 49
و بدين سان, چاره اى جز تن دادن به كيفر كفر و نافرمانى خودشان نمى بينند و جاودانه در عذاب مى مانند. 50

پی نوشتها :
=========
1ـ آل عمران 133/, حديد 21/.
2ـ الحاقة 23/, الدهر 14/, نباء 32/.
3ـ توبة 72/, فرقان 75/, زمر 20/, سباء 37/.
4ـ بقرة 25/, آل عمران 15/, و دهها آيه ديگر.
5ـ محمد (ص) 15/, دهر 6/, 18, 21, مطففين 28/.
6ـ نحل 31/, فرقان, 16/, زمر 34/, فصلت 31/, شورى 22/, زخرف 71/.
7ـ ق 35/.
8ـ كهف 31/, حج 23/, فاطر 33/, دخان 53/, دهر 21/, اعراف 32.
9ـ حجر 48/, كهف 31/, صافات 44/, طور 20/, الرحمن 54/, 76, واقعة 15/ـ16, غاشية 13/ـ16, يس 56/.
10ـ اعراف 43/,يونس 10/, فاطر 34/, زمر 74/.
11ـ مريم 62/,, نباء 35/, غاشية 11/.
12ـ دهر 13/.
13ـ فاطر 35/, حجر 48/.
14ـ اعراف 35/, 49, فصلت 31/, زخرف 68/, احقاف 13/.
15ـ اعراف 43/, حجر 47/.
16ـ طور 24/, واقعة 17/, دهر 19/.
17ـ طفات 45/ـ47, ص 51/, طور 23/, زخرف 71, واقعة 18ـ19, دهر 5/ـ6, 15ـ 19, نباء 34/, مطففين 25/ـ28.
18ـ ص 51/, طور 22/, الرحمن 52/, 68, واقعة 20/ـ21, مرسلات 42/, نباء 32/.
19ـ بقرة 25/, آل عمران 15/, نساء 57/, صافات 48/ـ49, ص 52/, زخرف 70/, دخان 54/, طور 20/, الرحمن 56/, 70ـ 74, واقعة 22/ـ 23,34, 37, نباء 33/.
20ـ آل عمران 15/, توبة 21/, 72, حديد 20/, مائدة 119/, مجادلة 29/, بينة 8/.
21ـ سجدة 17/.
22ـ بقرة 25/ـ82, آل عمران 107/, 36 ـ 198, نساء 13, 57, 122, مائدة 85/ ـ 119, اعراف 42, توبة 22/, 72, 89, 100, يونس 26/, هود 23/,108, ابراهيم 23/, حجر 48/, كهف 3/ـ108, طة 76, انبياء 102/, مؤمنون 11/, فرقان, 16/,76, عنكبوت 58/, لقمان 9/, زمر 73/, زخرف 71/, احقاف 14/, ق 34/, فتح 5/, حديد 12/, مجادله 22/, تغابن 9/, طلاق 11/, بينة 8/.
23ـ دخان 56/, (فصلت 8/, انشقاق 25/, تين 6/).
24ـ نساء 140/ و دهها آية ديگر.
25ـ ق 30/.
26ـ هود 106/, انبياء 100/, فرقان 12/, ملك 7/ـ8.
27ـ آل عمران 106/, ملك 27/, يونس 27/, مؤمنون 104/, زمر 60/.
28ـ تحرير 6/.
29ـ رعد 5/, ابراهيم 49/, سباء 33/, غافر 71/, 72, الحاقة 32/, دهر 4/.
30ـ ابراهيم 50/, فرقان13/, انبياء 39/, همزة 6/ـ7.
31ـ بقرة 24/, آل عمران 10/, انبياء 98/, جن 15/, تحرير 6.
32ـ فرقان 13/ـ14, انشقاق 11/.
33ـ حج 19/, 20, دخان 48/.
34ـ انعام 70/, يونس 4/, كهف 29/, واقعة 42/ـ44ـ55, محمد 15/.
35ـ صافات 62/, 66, ص 57/, دخان 45/ـ46, واقعة 52/ـ53, نباء 25/, غاشية 6/ـ7.
36ـ ابراهيم 50/, حج 19/.
37ـ زخرف 38/, 39, شعرا, 94/ـ95, ص 85.
38ـ اعراف 38/ـ39, عنكبوت 25/, احزاب 68/, ص 58/ـ64.
39ـ مؤمنون 108/, روم 57/, غافر 542/, مرسلات 35/ـ36.
40ـ غافر 49/ـ50.
41ـ زخرف 77/.
42ـ ابراهيم 77/, طة 74, فاطر 36/.
43ـ نساء 56/.
44ـ اعراف 5/.
45ـ مدثر 39/ـ47.
46ـ ص 59/ـ64.
47ـ اعراف 38/ـ39, صافات 27/ـ33, ق 27/ـ28.
48ـ ابراهيم 21/, سباء 31/ـ33.
49ـ ابراهيم 22/.
50ـ بقرة 39/,81,162,257,275, آل عمران 883, 166, نساء 169/, مائدة 37/, 80, انعام 128/, اعراف 36/, توبة 17/, 63, 68, يونس 27/, 52, هود 107, رعد 5/, نحل 29/, كهف 108/, طه 101, سجدة 20/, مؤمنون 103, احزاب 65/, زمر 72/, غافر 76/, زخر 74/, مجادلة 17/, تغابن 10/, جن 23/, بينة 6/.
محمد تقى, مصباح يزدى, آموزش عقايد

4.    جهنم در احادیث
 1- امام على عليه السلام:
اِعلَموا اَنَّهُ لَيسَ لِهذَا الجِلدِ الرَّقيقِ صَبرٌ عَلَى النّارِ، فَارحَموا نُفوسَكُم فَإِنَّكُم قَد جَرَّبتُموها فى مَصائِبِ الدُّنيا. أَفَرَأَيتُم جَزَعَ أَحَدِ كُم مِنَ الشَّوكَةِ تُصيبُهُ وَالعَثرَةِ تُدميهِ وَالرَّمضاءِ تُحرِقُهُ؟! فَكَيفَ إِذا كانَ بَينَ طابِقَينِ مِن نارٍ ضَجيعَ حَجَرٍ، وَقَرينَ شَيطانٍ؟
بدانيد كه اين پوست نازك تحمل آتش را ندارد، پس به خودتان رحم كنيد، شما در مصيبت‏هاى دنيا آزمايش كرده‏ايد كه وقتى خارى به بدن يكى از شما مى‏رود و يا به زمين مى‏خورد و خونى مى‏شود و يا شنهاى داغ پايش را مى‏سوزاند چگونه بيتابى مى‏كند؟! پس، چگونه خواهد بود اگر ميان دو لايه از آتش قرار گيرد و هم بسترش سنگ و همدمش شيطان باشد؟!
(نهج البلاغه، خطبه‏183)
2- پيامبر صلى الله عليه و آله:
لَو أَنَّ دَلوا صُبَّ مِن غِسلينٍ فى مَطلَعِ الشَّمسِ لَغَلَت مِنهُ جَماجِمُ مَن فى مَغرِبِها؛
اگر يك سطل از چرك و خون دوزخيان در شرق عالم ريخته شود بر اثر آن جمجمه كسانى كه در غرب عالمند به جوش مى‏آيد.
(امالى طوسى، ج1، ص533، ح1162)
3- پيامبر صلى الله عليه و آله:
أَدنى اَهلِ النّارِ عَذابا يَنتَعِلُ بِنَعلَينِ مِن نارٍ يَغلى دِماغُهُ مِن حَرارَةِ نَعلَيهِ؛
كم عذاب‏ترين اهل جهنم دو كفش از آتش به پا دارد كه از حرارت آنها مغزش به جوش مى‏آيد.
(كنزالعمال، ج14، ص527، ح39507)
4- پيامبر صلى الله عليه و آله:
أَكثَرُ ما يُدخِلُ النّاسَ النّارَ الأَجوَفانِ: الفَمُ وَالفَرجُ؛
دو چيز ميان تهى بيش از همه مردم را به جهنم مى‏برد: دهان و شرمگاه.
(كنزالعمال، ج16، ص103، ح44071)
5- پيامبر صلى الله عليه و آله:
أَوَّلُ مَن يَدخُلُ النّارَ أَميرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم يَعدِل، وَذو ثَروَةٍ مِنَ المالِ لَم يُعطِ المالَ حَقَّهُ وَفَقيرٌ فَخورٌ؛
اولين كسى كه به جهنم مى‏رود فرمانرواى قدرتمندى است كه به عدالت رفتار نمى‏كند و ثروتمندى كه حقوق مالى خود را نمى‏پردازد و نيازمند متكبر.
(عيون الاخبارالرضا، ج1، ص31، ح20)
6- پيامبر صلى الله عليه و آله:
اِنَّ لِجَهَنَّمَ بابا لايَدخُلُها إِلاّ مَن شَفا غَيظَهُ بِمَعصيَةِ اللّه‏ِ تَعالى؛
جهنّم را درى است كه جز كسى كه با معصيت خداى تعالى خشم خود را فرونشاند، از آن وارد نمى‏شود.
(تنبيه الخواطر، ج1، ص121)
7- قال الله تعالی:
فيما اوُحىَ إلى عيسى علیه السلام هىَ (يَعنِى النّارَ) دارُ الجَبّارينَ وَالعُثاةِ الظّالِمينَ وَكُلِّ فَظٍّ غَليظٍ وَكُلِّ مُختالٍ فَخورٍ؛
به عيسى علیه السلام وحى شد كه جهنم سراى جباران و سركشان ظالم است و جايگاه هر تندخوى خشن و هر متكبر مغرورى.
(كافى، ج8، ص136، ح103)
8- پيامبر صلى الله عليه و آله:
وَالَّذى بَعَثَنى بِالحَقِّ بَشيرا لايُعَذِّبُ اللّه‏ُ بِالنّارِ مُوَحِّدا أَبَدا؛
سوگند به آن كس كه مرا نويد دهنده برانگيخت، خداوند هرگز يكتا پرست را در آتش عذاب ندهد.
(التوحيد، ص29، ح31)
9- پيامبر صلى الله عليه و آله:
فى قَولِهِ تَعالى (يا حَسرَتَنا عَلى ما فَرَّطنا) اَلحَسرَةُ أَن يَرى أَهلُ النّارِ مَنازِلَهُم مِنَ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ فَتِلكَ الحَسرَةُ؛
درباره آيه «دريغا كه كوتاهى كرديم» فرمود: دريغ از اين روست كه جهنميان جايگاه بهشتى خود را در بهشت مى‏بينند. اين موجب حسرت مى‏شود.
(الدرالمنثور، ج3، ص9)
10- امام صادق عليه السلام:
إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نيّاتَهُم كانَت فِى الدُّنيا أَن لَو خُلِّدُوا فيها أَن يَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نيّاتَهُم كانَت فِى الدُّنيا أَن لَو بَقُوا فيها أَن يُطيعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّيّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل كُلٌّ يَعمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ) قالَ: عَلى نيَّتِهِ؛
جهنميان از اين رو در آتش جاويدانند كه در دنيا نيّتشان اين بود كه چنانچه تا ابد زنده بمانند تا ابد خدا را نافرمانى كنند و بهشتيان نيز از اين‏رو در بهشت جاويدانند كه در دنيا بر اين نيت بودند كه اگر براى هميشه ماندگار باشند براى هميشه خدا را فرمان برند. پس، جاودانگى هر دو گروه به سبب نيتهايشان است. آن‏گاه حضرت اين آيه را تلاوت كردند: «بگو هر كس طبق نيت خود عمل مى‏كند».
(كافى، ج2، ص85، ح5)
11- امام على عليه السلام:
اَلحَقُّ طَريقُ الجَنَّةِ وَ الباطِلُ طَريقُ النّارِ وَ عَلى كُلِّ طَريقٍ داعٍ؛
حق، راه بهشت است و باطل، راه جهنم و بر سر هر راهى دعوت كننده‏اى است.
(نهج السعادة، ج 3، ص 291)
12- امام على عليه السلام:
اَلا وَ مَن اَكَلَهُ الحَقُّ فَاِلَى الجَنَّةِ وَ مَن اَكَلَهُ الباطِلُ فَاِلَى النّارِ؛
بدانيد كه هر كس در راه حق از دنيا برود، به بهشت و هر كس در راه باطل از دنيا برود، به جهنم مى‏رود.
(نهج البلاغه، نامه 17)
13- امام كاظم عليه السلام:
اَلحَياءُ مِنَ اليمانِ وَاليمانُ فِى الجَنَّةِ وَالبَذاءُ مِنَ الجَفاءِ وَالجَفاءُ فِى النّارِ؛
حيا از ايمان و ايمان در بهشت است و بدزبانى از بى‏مهرى و بدرفتارى است و بدرفتارى در جهنم است.
(بحارالأنوار، ج78، ص309، ح1)
14- امام حسین علیه السلام:
اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ؛
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است
(حیات امام حسین، ج 1، ص 183)
15-پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَنْ قالَ: اِنّى خَيْرُ النّاسِ فَهُوَ مِنْ شَرِّ النّاسِ وَ مَنْ قالَ: اِنّى فِى الْجَنَّةِ فَهُوَ فِى النّارِ؛
هر كس بگويد: من از همه مردم بهترم، او بدترين مردم است و هر كس بگويد: من بهشتى هستم، او جهنمى است.
(النوادر للراوندى، ص 107)
16- امام صادق عليه السلام:
اَلْخَيْرُ كُلُّهُ اَمامَكَ وَ اِنَّ الشَّرَّ كُلَّهُ اَمامَكَ وَ لَنْ تَرى الخَيْرَ وَ الشَّرَّ اِلاّ بَعْدَ الاْآخِرَةِ لاَنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ الْخَيْرَ كُلَّهُ فِى الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ كُلَّهُ فِى النّارِ؛
همه خوبى‏ها و بدى‏ها در مقابل توست و هرگز خوبى و بدى واقعى را جز در آخرت نمى‏بينى، زيرا خداوند همه خوبى‏ها را در بهشت و همه بدى‏ها را در جهنم قرار داده است.
(تحف العقول، ص 306)
17- پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَنِ اشْتاقَ اِلَى الْجَنَّةِ سارَعَ اِلَى الْخَيْراتِ وَ مَنْ اَشْفَقَ مِنَ النّارِ لَهى عَنِ الشَّهَواتِ؛
هر كس مشتاق بهشت است، به سوى نيكى‏ها مى‏شتابد و هر كس از جهنم بترسد، از هوا و هوس روى مى‏گرداند.
(نورالثقلين، ج 3 ، ص 566، ح 166)
منبع: http://www.aviny.com/

5.    بهشت در احادیث
-پيامبر صلى الله عليه و آله:
اَلجَنَّةُ بَناؤُها لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ و َلَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ و َمِلاطُهَا المِسكُ الأَذفَرُ وَ حَصباؤُهَا اللُّؤلُؤُ وَ الياقوتُ و َتُربَتُهَا الزَّعفرانُ... ؛
ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست، گِل آن مُشك بسيار خوشبو و سنگريزه آن لؤلؤ و ياقوت و خاك آن زغفران است... .
(نهج الفصاحه، ح 1327)
2- پيامبر صلى الله عليه و آله:
فِى الجَنَّةِ ما لا عَينٌ رَأَت وَلا اُذُنٌ سَمِعَت وَلاخَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ؛
در بهشت چيزهايى هست كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به خاطر كسى گذشته.
(نهج الفصاحه، ح 2060)
3-  امام صادق عليه السلام:
اِنَّ اَدنى اَهلِ الجَنَّةَ مَنزِلاً لَو نَزلَ بِه الثّقَلانِ الجِنُّ وَالاِنسُ لَوَسِعَهُم طَعاما وَشَرابا وَلايَنقُصُ مِمّا عِندَهُ شَى ءٌ؛
كمترين فرد بهشت چنان است كه اگر جن و انس ميهمان او شوند همه را با خوردنى و آشاميدنى پذيرايى كند و از آنچه دارد چيزى كم نشود.
(بحارالأنوار، ج8، ص120، ح11)
4- امام على عليه السلام:
امام على علیه السلام:
لَذّاتُها لاتُمَلُّ وَمُجتَمِعُها لايَتَفَرَّقُ وَسُكّانُها قد جاوَروا الرَّحمنَ وَقامَ بَينَ اَيديهِمُ الغِلمانُ بِصِحافٍ مِن الذَّهبِ فيها الفاكِهَةُ والرَّيحانُ؛
لذتها و خوشيهاى بهشت دل را نمى زند، انجمن آن از هم نمى پاشد، ساكنانش در پناه خداى رحمانند و در برابر آنان غلامانى با طبق هاى زرين پر از ميوه و گل هاى خوشبو ايستاده اند.
(امالى طوسى، ج1، ص29، ح31)
5- پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَنِ اشتاقَ اِلَى الجَنَّةِ سارَعَ فِى الخَيراتِ؛
هر كس مشتاق بهشت است براى انجام خوبى ها سبقت مى گيرد.
(بحارالأنوار، ج77، ص96، ح1)
6- امام على عليه السلام:
اِنَّهُ لَيسَ لاَنفُسِكُم ثَمَنٌ اِلاّ الجَنَّةُ فَلا تَبيعوها اِلاّ بِها؛
براى جان هاى شما بهايى جز بهشت نيست، پس آنها را جز به بهشت مفروشيد.
(بحارالأنوار، ج78، ص13، ح71)
7- پيامبر صلى الله عليه و آله:
اِضمَنوالى سِتّا مِن اَنفُسِكُم اَضمَن لَكُمُ الجَنَّةَ اُصدُقُوا اِذا حَدَّثتُم وَأوفُوا اِذا وَعَدتُم وَاَدُّوا اِذا ئتُمِنتُم وَاحفَظوا فُروجَكُم وَغُضّوا اَبصارَكُم وَكُفّوا اَيديَكُم؛
شش چيز را براى من ضمانت كنيد تا من بهشت را براى شما ضمانت كنم، راستى در گفتار، وفاى به عهد، بر گرداندن امانت، پاكدامنى، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست (از غير حلال).
(نهج الفصاحه، ح 321)
8- پيامبر صلى الله عليه و آله:
وَالَّذى نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لاتَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَلا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا اَفَلا اُنَبِّئُكُم بِشَىْ ءٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَينَكُم؛
به خدايى كه جان محمد در دست (قدرت) اوست به بهشت نمى رويد تا مؤمن شويد و مؤمن نمى شويد تا يكديگر را دوست بداريد، آيا مى خواهيد شما را به چيزى خبر دهم كه با انجام آن، يكديگر را دوست بداريد؟ سلام كردن بين يكديگر را رواج دهيد.
(نهج الفصاحه، ح 1555)
9- پيامبر صلى الله عليه و آله:
اِنَّ فِى الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لايَدخُلُها اِلاّ مَن فَرَّحَ يَتامَى المُؤمِنينَ؛
در بهشت خانه اى هست كه آن را شادى سرا گويند و جز آنان كه يتيمان مؤمنان را شاد كرده اند وارد آن نمى شوند.
(نهج الفصاحه، ح 864)
10- امام على عليه السلام:
لا يَفوزُ بِالجَنَّةِ اِلاّ مَن حَسُنَت سَريرَتُهُ وَخَلُصَت نيَّتُهُ؛
به پاداش بهشت نمى رسد مگر آن كس كه باطنش نيكو و نيّتش خالص باشد.
(غررالحكم، ج6، ص423، ح10868)
11- پيامبر صلى الله عليه و آله:
اَنا زَعيمٌ بِبَيتٍ فى رَبَضِ الجَنَّةِ وَ بَيتٍ فى وَسَطِ الجَنَّةِ وَ بَيتٍ فَى اَعلَى الجَنَّةِ، لِمَن تَرَكَ المِراءَ وَ اِن كانَ مُحِقّـا وَ لِمَن تَرَكَ الكِذبَ وَ اِن كانَ هازِلاً وَ لِمَن حَسَّنَ خُلقَهُ؛
من براى كسى كه بگومگو را رها كند، هر چند حق با او باشد و براى كسى كه دروغ گفتن را اگر چه به شوخى باشد، ترك گويد و براى كسى كه اخلاقش را نيكو گرداند، خانه اى در حومه بهشت و خانه اى در مركز بهشت و خانه اى در بالاى بهشت ضمانت مى كنم.
(خصال، ص 144، ح 170)
12- پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَن بَكى صَبىٌّ لَهُ فَاَرضاهُ حَتّى يُسَكِّنَهُ ، اَعطاهُ اللّه  عَزَّوَجَلَّ مِنَ الجَنَّةِ حَتّى يَرضى ؛
هر كس كودك گريان خود را راضى كند تا آرام شود ، خداوند از بهشت آن قدر به او مى دهد تا راضى شود.
(الفردوس، ج 3، ص 549، ح 5715)
13- پيامبر صلى الله عليه و آله:
يا مَعشَرَ شَبابِ قُرَيشٍ اِحفَظوا فُروجَـكُم ، اَلا مَن حَفِظَ فَرجَهُ فَلَهُ الجَنَّةُ؛
اى جوانان قريش! پاك دامنى پيشه كنيد . بدانيد هر كس خود را در برابر شهوت حفظ كند ، بهشت از آنِ اوست.
(المعجم الأوسط، ج 7، ص 61)
14- پيامبر صلى الله عليه و آله:
يا عَلىُّ اَلعَقلَ مَا اكتُسِبَت بِهِ الجَنَّةُ وَطُلِبَ بِهِ رِضَى الرَّحمنِ؛
يا على عقل چيزى است كه با آن بهشت و خشنودى خداوند رحمان به دست مى آيد.
(كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)
15- پيامبر صلى الله عليه و آله:
تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا استَطَعتُم فَإِنَّ اللّه  تَعالى بَنَى السلامَ عَلَى النَّظافَةِ وَلَن يَدخُلَ الجَنَّةَ إِلاّكُلُّ نَظيفٍ؛
خودتان را با هر وسيله اى كه مى توانيد پاكيزه كنيد، زيرا كه خداى متعال اسلام را برپايه پاكيزگى بنا كرده است و هرگز به بهشت نمى رود، مگر كسى كه پاكيزه باشد.
(نهج الفصاحه، ح 1182)
16- امام على عليه السلام:
اَلحَقُّ طَريقُ الجَنَّةِ وَ الباطِلُ طَريقُ النّارِ وَ عَلى كُلِّ طَريقٍ داعٍ؛
حق، راه بهشت است و باطل، راه جهنم و بر سر هر راهى دعوت كننده اى است.
(نهج السعادة، ج 3، ص 291)
17- امام على عليه السلام:
اَلا وَ مَن اَكَلَهُ الحَقُّ فَاِلَى الجَنَّةِ وَ مَن اَكَلَهُ الباطِلُ فَاِلَى النّارِ؛
بدانيد كه هر كس در راه حق از دنيا برود، به بهشت و هر كس در راه باطل از دنيا برود، به جهنم مى رود.
(نهج البلاغه، نامه 17)
18- پيامبر صلى الله عليه و آله:
لايَدخُلُ الجَنَّةَ عَبدٌ لا يَأَمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ؛
كسى كه همسايه از شرش در امان نباشد به بهشت نمى رود.
(نهج الفصاحه، ح 2532)
19-امام كاظم علیه السلام:
اَلحَياءُ مِنَ اليمانِ وَاليمانُ فِى الجَنَّةِ وَالبَذاءُ مِنَ الجَفاءِ وَالجَفاءُ فِى النّارِ؛
حيا از ايمان و ايمان در بهشت است و بدزبانى از بى مهرى و بدرفتارى است و بدرفتارى در جهنم است.
(بحارالأنوار، ج78، ص309، ح1)
20- امام على عليه السلام:
إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّه  لِخاصَّةِ أَوليائِهِ وَهُوَ لِباسُ التَّقوى وَدِرعُ اللّه  الحَصينَةِ وَجُنَّتُهُ الوَثيقَةُ؛
براستى كه جهاد يكى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى اولياى خاص خود گشوده است. جهاد جامه تقوا و زره استوار خداوند و سپر محكم اوست.
(نهج البلاغه، خطبه 27)
21-  امام صادق عليه السلام:
لايَزالُ المُؤمِنُ يُورِثُ أَهلَ بَيتِهِ العِلمَ وَ الدَبَ الصّالِحَ حَتّى يُدخِلَهُمُ الجَنَّةَ جَميعا؛
مؤمن همواره خانواده خود را از دانش و تربيت شايسته بهره مند مى سازد تا همه آنان را وارد بهشت كند.
(مستدرك الوسايل، ج12، ص201، ح13881)
22- پيامبر صلى الله عليه و آله:
اَلنِّيَّةُ الحَسَنَةُ تُدخِلُ صاحِبَهَا الجَنَّةَ؛
نيت خوب صاحب خويش را به بهشت مى برد.
(كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)
23- پيامبر صلى الله عليه و آله:
اِنَّ لِلجَنَّةِ بابا يُدعى اَلرَّيّانَ لايَدخُلُ مِنهُ اِلاّ الصّائِمونَ؛
بهشت را درى است كه ريّان ناميده مى شود از آن در، جز روزه داران وارد نشوند.
(معانى الأخبار، ص 409)
24- حضرت زهرا سلام الله علیها:
قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس؛
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند.
(کنزالعمال، ج1، ص582)
25-امام حسین علیه السلام:
أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة؛
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.
(محجه البیضاء، ج4،ص 228)
26-پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ؛
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب می شود.
(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
27-پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلومِ مِنَ الظّالِمِ كانَ مَعىَ فِى الْجَنَّةِ تَصاحُبا؛
هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد.
(بحارالأنوار، ج 75، ص 359، ح 74)
28- امام على عليه السلام:
مَنْ باعَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَعيمِ الْجَنَّةِ فَقَدْ ظَلَمَها؛
هر كس خودش را جز به نعمت بهشت بفروشد، براستى كه به خويشتن ظلم كرده است.
(غررالحكم، ج5، ص 458، ح 9164)
29-  امام صادق عليه السلام:
لَمّا سُئِلَ عَنْ طَريقِ الراحَةِ ـ : فى خِلافِ الْهَوى. قيل: فَمَتى يَجِدُ عَبدٌ الرّاحَةَ؟ فَقالَ علیه السلام عِنْدَ اَوَّلِ يَوْمٍ يَصيرُ فِى الْجَنَّةِ؛
در پاسخ به اين سؤال كه راه رسيدن به آسايش چيست؟ فرمودند: مخالفت با هوا و هوس. عرض شد: پس، چه وقت انسان به آسايش مى‏رسد؟ فرمودند: در نخستين روز ورودش به بهشت.
(تحف العقول، ص 370)
30- پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَنْ قالَ: اِنّى خَيْرُ النّاسِ فَهُوَ مِنْ شَرِّ النّاسِ وَ مَنْ قالَ: اِنّى فِى الْجَنَّةِ فَهُوَ فِى النّارِ؛
هر كس بگويد: من از همه مردم بهترم، او بدترين مردم است و هر كس بگويد: من بهشتى هستم، او جهنمى است.
(النوادر للراوندى، ص 107)
31- امام على عليه السلام:
ما خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النّارُ و ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الجَنَّةُ وَ كُلُّ نَعيمٍ دونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقورٌ وَ كُلُّ بَلا ءٍ دونَ النّارِ عافيَةٌ؛
خيرى كه به دنبال آن آتش باشد، خير نيست و شرى كه به دنبال آن بهشت باشد، شر نيست. هر نعمتى جز بهشت ناچيز است و هر بلايى جز آتش، سلامتى.
(نهج البلاغه، حكمت 387)
32-  امام صادق عليه السلام:
اَلْخَيْرُ كُلُّهُ اَمامَكَ وَ اِنَّ الشَّرَّ كُلَّهُ اَمامَكَ وَ لَنْ تَرى الخَيْرَ وَ الشَّرَّ اِلاّ بَعْدَ الاْآخِرَةِ لاَِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ الْخَيْرَ كُلَّهُ فِى الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ كُلَّهُ فِى النّارِ؛
همه خوبى‏ها و بدى‏ها در مقابل توست و هرگز خوبى و بدى واقعى را جز در آخرت نمى‏بينى، زيرا خداوند همه خوبى‏ها را در بهشت و همه بدى‏ها را در جهنم قرار داده است.
(تحف العقول، ص 306)
33-  امام صادق عليه السلام:
اِنَّ لاِهْلِ الْجَنَّةِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلْبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعْطيَةٌ؛
بهشتى‏ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.
(مجموعه ورام، ج 2، ص 91)
34-  امام صادق عليه السلام:
ثَلاثٌ مَنْ اَتَى اللّه‏َ بِواحِدَةٍ مِنْهُنَّ اَوْجَبَ اللّه‏ُ لَهُ الْجَنَّةَ: اَلاِْنْفاقُ مِنْ اِقْتارٍ وَ الْبِشْرُ لِجَميعِ الْعالَمِ وَ الاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ؛
هر كس يكى از اين كارها را به درگاه خدا ببرد، خداوند بهشت را براى او واجب مى‏گرداند: انفاق در تنگدستى، گشاده‏رويى با همگان و رفتار منصفانه.
(نهج الفصاحه، ح 1281)
35- پيامبر صلى الله عليه و آله:
مَنِ اشْتاقَ اِلَى الْجَنَّةِ سارَعَ اِلَى الْخَيْراتِ وَ مَنْ اَشْفَقَ مِنَ النّارِ لَهى عَنِ الشَّهَواتِ؛
هر كس مشتاق بهشت است، به سوى نيكى‏ها مى‏شتابد و هر كس از جهنم بترسد، از هوا و هوس روى مى‏گرداند.
(نورالثقلين، ج 3 ، ص 566، ح 166)
36- پيامبر صلى الله عليه و آله:
لَنْ يَشْبَعَ الْمُؤْمِنُ مِنْ خَيْرٍ يَسْمَعُهُ حَتّى يَكونَ مُنْتَهاهُ الْجَنَّةَ ؛
هرگز مؤمن از شنيدن خير و خوبى سير نمى‏شود، تا آن‏كه سرانجامش بهشت گردد.
(نهج الفصاحه، ح 2961)
37-  امام صادق عليه السلام:
لا یَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر؛
کسی که در قلبش به اندازه ذره ای کبر و خود بزرگ بینی باشد به بهشت وارد نمی شود.
(جهاد النفس، ح 569)
38- امام رضا علیه السلام:
مَن سألَ اللهَ الجَنَّهَ وَ لَم یَصبِر عَلَی الشَّدائِدِ فَقَدِ استَهَزا بِنَفسِه.
هر که از خدا بهشت خواهد و در برابر سختی ها پایداری نورزد بی گمان خود را ریشخند کرده است.
(بحارالانوار ج75 ص256)
منبع: http://www.aviny.com/

تعداد بازدیدکنندگان:996
تاریخ بارگذاری:1393/3/12
3


دانستنی ها

سوره یسشمع و آینهنوروز مبارک
زندگی یک رنج نیستاسترسخواص عناب
سنگ و مانعوابستگی و تعلقاتعباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشت
عباس "ع" پرواز کننده در عالم بهشتامام حسین عدعا
نیایشتخت سلیمانپرفروش ترین داروها
دگزامتازونتبریک میلاد حضرت ابوالفضل العباس (ع)ساز دهنی یا Harmonica
پیاده روی پل طبیعتفهرست انواع سازها
میوه های مناسب سرماخوردگیچهل قاعده شمس تبریزیبانوی نور
پیامک ویژه تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه (س)کبد چربسینوزیت
تبریک بمناسبت میلاد حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)پیامک های تبریک آغاز امامت امام زمان (عج)آلودگی هوا