سبلان

هوالله الربی
" سلطان یا سبلان"


بیشتر باورها به قله  " سلطان " یا "سبلان" مربوط می شود . در کنار قله ، دریاچه ای به همین نام وجود دارد . به قول غلامحسین ساعدی : " چون چشمی باز ، همیشه بی نهایت آسمان را می نگرد و زائران مؤمن وقتی به بالای سبلان می رسند به دریاچه سجده میبرند ."
دریاچه بیشتر ماه های سال پوشیده از یخ است . می گویند هنگام باز شدن یخ ها گرداب عظیمی در آن پدید می آید که هر آنچه را در دریاچه وجود دارد به ژرفای تاریک و ناپیدای آن می کشاند . مردم روایتی دارند از درویشی که عصایش در این گرداب می افتد و سال ها بعد آن را در کربلا در دست کسی می بیند . او می گوید که عصا را از آب فرات گرفته است . درویش نشان مهری در زیر آن را می دهد و عصایش را می گیرد . این قصه به صورت های مختلف در سایر نقاط ایران درباره جریان آب های زیرزمینی نیز وجود دارد اما در اینجا نکته قابل توجه تقدس هر دو مکان دریاچه سبلان و شهر کربلاست .
نقل ساعدی در کتاب " خیاو" هم نشان از همین معنا دارد که می گوید چوپانان به کسانی که راهی بالای کوه هستند سفارش می کنند که پاک باشند و دریاچه را آلوده نکنند " سبلان کوهی است که از بهشت آمده است .
مردم منطقه بر این باورند که سبلان یکی از هفت کوه بهشت است . در این باره روایتی دارند که روزی در جایی که امروز سبلان قرار گرفته است شهری بود با مردمانی متجاوز و آلوده به گناه . خداوند برای آنها پیامبری فرستاد تا هدایتشان کند اما آنها همچنان نافرمانی کردند . پس خداوند از فرشتگانش خواست که یکی از کوه های بهشت را روی شهر مردمان گناهکار قرار دهند . از میان کوه های بهشت ، تنها سبلان داوطلب این کار شد . یکی از فرشتگان ، سبلان را بر بال های خویش قرار داد و به زمین آورد و در هنگامی که پیامبر با پیروانش برای عبادت از شهر خارج شده بودند کوه را روی شهر قرار داد .
میرشکرایی معتقد است : " این قصه با ساختاری کم و بیش همانند در تمام منطقه اطراف سبلان روایت می شود . بنا بر یکی از روایت ها مردمانی که در این شهر زندگی می کردند از قوم لوت بودند و فرشته ای که کوه را بر بال خود به زمین آورد " جبرئیل " بود.
باورهای مردمی:
می گویند بر چکاد بلند سبلان ، هر سپیده دم بانک خروسی با سر زدن سپیده به گوش می رسد و همزمان با آن سه چشمه کوچک آشکار می شود : یکی زعفرانی رنگ ، یکی شیری ، و دیگری به رنگ آب . اولی از شربت شیرن تر ، دومی از شیر گواراتر و سومی از اشک زلال تر . اما این چشمه ها جز به چشم پاکان نمی آیند . می گویند در ساحل رودخانه ، حضرت سلیمان جام یاقوت بزرگی را با زنجیر بسته است . این جام را اگر خوب نگاه کنی در کف دریاچه می بینی و اگر دلی پاک و اعتقادی کامل داشته باشی جام به سطح آب می آید و می توانی از آن آب زندگانی بنوشی و کسانی را که طمع در ربودن آن کمک کنند با خود به قعر دریاچه می کشاند . بنابراین ویژگی بی مرگی و عصاره جاودانگی نیز بر عناصر تقدس سبلان افزوده می شود.
دومین قله سبلان " حرم" نام دارد که یک صخره پر شیب است . در ایران " حرم " به معنای مکان زیارتی است . بنابراین نام حرم به خودی خود نشان از تقدس و حرمت دارد . مردم بر این باورند که قله حرم ویژه زنان است و مردان اجازه نزدیک شدن به آن یا بالا رفتن از آن را ندارند . حتی زنان باردار به سبب این که شاید فرزند پسر در شکم داشته باشند نباید به آن نزدیک شوند . می گویند در ستیغ حرم ،زیارتگاهی است و در آن چراغی هست که همیشه روشن است اما برای اینکه چراغ را ببینی باید دلی پاک داشته باشی . می گویند در جناغ حرم سنگ نبشته ای از دوره بابک وجود دارد که روی آن نوشته است : " به اندازه شن ها و سنگ های سبلان در این جا از سپاهیان خلیفه کشتیم ."
می گویند روزی که برف های ساوالان آب شود قیامت در خواهد گرفت .
ای سپیتمان زرتشت !
نخستین کوهی که از زمین برکشیده شود البرز بلند است که همه سرزمین های باختری و خاوری را فرا گرفته است .  می دانیم البرز در واقع همان البرج است .
البرز که پلوی شده آن البرج است مرکب از دو بخش  ال + برج است که به عبارتی همان ایل برج است یعنی جایگاه ایل . همین جایگاه است که در زبان ائمه با عنوان بیت ایل هم بدان اشاره شده است .
کوه سبلان در آذربایجان نزد ایرانیان به جای تور سینا است نزد بنی اسرائیل . می خواند در روضه الصفا در ذکر سلطنت گستاسب آورده است : در تاریخ مسطور است که زرتشت حکیم در زمان او ظاهر شد و در همان دم که زرتشت متولد شد بخندید چنانکه تمام حضار مجلس آواز او را بشنیدند و چون بزرگ شد به جبلی از جبال اردبیل بالا رفت و از آنجا فرود آمد کتابی در دست و می گفت که این کتاب از سقف خانه که بر این کوه واقع است نازل شد و یکی دیگر از آن حکایات این است که آتشی در دست داشت و دست او نمی سوخت و چون گشتاسب به مجلس وی آمد آن را به او داده، دست او نیز نسوخت و به دست دیگران نیز رسیده حرقتی ظاهر نگردید.
چنانکه گفته شد ایرانشناسان اسامی اوستایی این کوه را در نیافته اند در صورتی که اوستا محل فدیه آوردن جمشید ( شاه میرای نخستین ، سپیتمه پدر زرتشت ) به الهه باکره آبها یعنی ناهید که مکانش همین کوه هئوکئیریه ( سبلان) به شمار می رفته همین کوهستان ذکر نموده و نیز آنجا محل یکی از همپرسگیهای زرتشت با اهورامزدا بوده است . پس بی جهت نیست که در روایات و احادیث اسلامی کوه سبلان محل هبوط ارواح و آدم ابوالبشر به شمار رفته است .
این مکان محل حضور ارواح انسانی قبل از هبوط به زمین و همچنین حضور ارواح نیک پس از مرگ است .
مطابق نوشته اوستا ، جایگاه مهر بر فراز کوه هرا ( البرز) است و او نخستین ایزد مینوی است که پیش از برآمدن خورشید از این کوه به سراسر ممالک آریایی می تابد .
البرز کوهی که در اساطیر ایرانی می آید همان کوه قاف است که به قول شیخ شهید سهروردی در رساله عقل سرخ دارای 11 رشته کوه است . سبلان اسطوره ای نیز یکی دیگر از نام های البرز است .
می دانیم که در عرفان و سیر عرفانی برخی عرفا 7 کوه مقدس وجود دارد که عبارتند از کوه سبلان و شش کوه دیگر اطراف آن . این کوه ها دروازه آسمان و آغاز راه سیر الی الله محسوب می شوند .
سبلان در آذربایجان سر به فلک کشیده و مقدس ترین کوه ایران است . گفته می شود که مزار یکی از پیامبران در قله سبلان قرار دارد و بنا بر باورهای مردم ، این مزار ، مزار زرتشت است .
ذکریای قزوینی می نویسد : " زرتشت از شیز ( شهری در کنار دریاچه چیچست ارومیه ) به سبلان رفت و در آن جا عزلت اختیار اختیار کرد و کتابی موسوم به اوستا آورد " .
شادروان " ابراهیم پورداوود " جایگاه سبلان را برای زرتشتیان همانند کوه تور برای یهودیان می داند که در آنجا ده فرمان بر حضرت موسی نازل شد . در حدیث آمده است از پیامبر پرسیدند سبلان چیست ؟ فرمود : " کوهی است بین ارومیه و آذربایجان و بر آن چشمه ای است از چشمه های بهشت و در آن قبری است از قبرهای انبیا . "
البرز کوهی که در شرق قرار دارد در حقیقت همان بهشت شرقی ست که در نگاه بزرگانی همچون سهروردی نیز بدان اشاره شده است . در البرز کوه است که پارسایی ( مراد از مرد پارسا همان خضر یا هرمس است .) که از کار دنیا فارغ است مقام دارد :
یکی مرد دینی بران کوه بود //////////////که از کار گیتی بی اندوه بود



تعداد بازدیدکنندگان:37
تاریخ بارگذاری:1398/3/11

کلمات کلیدی

0