من سوی تو باز آمدم ..

من سوی تو باز آمدم 

 
بزرگترین سوالم، وقتی به هر آدمی می رسیدم این بود که "هدفت از زندگی چیه؟"
گاهی به مضحکه گرفته می شد و گاهی ازش بحث های داغی بیرون می اومد. گاهی می شنیدم "هیچی" و گاهی "می خوام بنده خوبی باشم". یکی را درک نمی کردم و یکی خیلی کلیشه بود برام.
این سوال بود و سوال های دیگه، که اگه جوابشون را پیدا می کردم خیلی چیزها برام حل می شد.
من باید فکر می کردم باید دوباره خودم را و دنیام را می شناختم اما راهش را نمی شناختم.

.
اتفاقی برام افتاد، که از توان فردی ام خارج بود. روزهای خیلی بدی را تجربه می کردم و فقط دعا می کردم از غصه نجات پیدا کنم. این در حالی بود که اعتقاداتم کاملا متزلزل شده بود. راه های مختلفی را امتحان کردم، اما هیچ کدوم چاره ای برای درد من نبود.
بعد از چندین بار جواب رد دادن به "خواندن ذکر"، بالاخره احساس کردم این آخرین امید منه.
 
"یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)، اکشف کربی بالحق اخیک الحسین (ع)"
 
...
بعد از اون بود که فهمیدم "ودیعه هستی ات شور مستی ات بود"
و حالا دعا می کنم "بمانم"، که از آمدن سخت تر است.

پونه

تعداد بازدیدکنندگان:2926
تاریخ بارگذاری:1392/9/17

کلمات کلیدی

13